شیطونی های نازنین زهرا
چه روز خوب و شادی بود نه ابری بود نه بادی بود صلات ظهر وقت اذون خدای خوب و مهربون هدیه ای داد به من و بابات اون تو بودی حبه نبات
تاريخ : دوشنبه 17 آذر 1393 | نویسنده : مامان نازنین زهرا و یاسمین
بازدید : مرتبه

 

 

 

 

وان یکاد

 

2

 

با یه کلیک بریم تو وبلاگ خواهرم یاسمین جون ببینیم چه خبره

وبلاگ یاسمین

 



موضوع :
تاريخ : شنبه 18 بهمن 1393 | نویسنده : مامان نازنین زهرا و یاسمین
بازدید : 46 مرتبه

 

 

1

 

 

خــــــــــــــــــب رسیدیم به اصل مطلب

اگر گفتی چیه ؟ بعلـــــــــــــــــــــــــه تولد مامانی 1

 

نمیدونم چرا هر سال تولدم میوفته 12 بهمن خندونک  و این همه جشن واسم میگیرن عینک امسالم طبق معمول تولدم 12 بهمن بود و چون باباجون حال نداشت و بابایی میخواس مراقبش باشه با یک هفته تاخیر برام تولد گرفت و روز تولدم فقط ناهار  از بیرون گرفت و هدیه بهم داد 1

و این هفته بابایی مهربون ما رو برد شهر بازی و بعد هم رفتیم کلی غذای خوشمزه خوردیم و به قول نازی نوشابه خوشمزه تر

ممنون بابای مهربون خیلی خوش گذشت 1

 

تولــــــــــــــدم

 

 تولــــــــــــــدم

 

تولــــــــــــــدم

 

تولــــــــــــــدم

 

 

تولــــــــــــــدم

 

 

تولــــــــــــــدم

 

تولــــــــــــــدم

 

 

تولــــــــــــــدم

 

تولــــــــــــــدم

 

 

تولــــــــــــــدم



موضوع : تبریکات
تاريخ : شنبه 18 بهمن 1393 | نویسنده : مامان نازنین زهرا و یاسمین
بازدید : 44 مرتبه

 

 

بابا جون چند وقتیه یکم حالش خوب نیست و بستری بودن بیمارستان روزی که میخواستن مرخص شن اومدی پیشم و با نگرانی پرسیدی

مامان  الان که بابا جون رو بیارن از بیمارستان همون باباجونه یا عوض شده

این منم تعجب

این خودتی سکوت

این منم باز بعد دو دقیقه قه قهه

این آبجیه گریه

این هم حمید معصومی نژاد خبرنگار واحد مرکزی خبر رم خندونک



موضوع : شیرین زبونی هات
تاريخ : شنبه 18 بهمن 1393 | نویسنده : مامان نازنین زهرا و یاسمین
بازدید : 37 مرتبه

 

 

دخملی ها به روایت تصویر

 

در حال میوه شستنو به قول خودت کمک کردن به من

 

 

نازی

 

نازی

 

اینجا بی اجازه آرایش کرده بودید و اومدم مثلا دعواتون کنم که این شکلی شدین و جرات دعوا کردنتون رو پیدا نکردم

 

نازی

 

چهارشنبه شب یهویی من و بابا تصمیم گرفتیم بریم بیرون و دور دور که اخر شب بابایی آوردمون کوه خضر 

شب قبلش توی فیلم مورد علاقه هر دو مون (فرزندان آفتاب ) یکی از شخصیت ها به اسم یاسر شهید شد و خیلی ناراحت شدی و غصه خوردی و در موردش سوال کردی

اون شب که اومدیم کوه خضر و رفتیم سر مزار شهدای گمنام

پرسیدی این سنگها چیه وقتی برات گفتم با خوشحالی گفتی پس اومدیم پیش یاسر و خیلی ذوق کردی عزیزم قربون روحیه حساس و دل مهربونت برم

 

نازی

 

 

نازی

 



موضوع : گالری عکسهات
تاريخ : شنبه 18 بهمن 1393 | نویسنده : مامان نازنین زهرا و یاسمین
بازدید : 41 مرتبه

سلام گل مامان

قبل تر ها که نی نی نداشتیم من و بابایی هر جمعه صبح میرفتیم جمکران خیلی صفا داشت و مزه میداد چهار پنج سال دیگه هر وقت میشد میرفتیم الان حدود یک ماهه باز این عادت خوب رو شروع کردیم اما دیگه عصرها میریم که شما هم صبح بتونید راحت بخوابید

 

بعد مدتها بارون میومد زیر بارون خیلی خوب بود شما و آبجی هم عاشق خیس شدنید

اینم فیگورهای دخملی

 

نازی

 

 

نازی

 

 

نازی

 

 

 

نازی



موضوع : خاطرات روزانه
تاريخ : جمعه 10 بهمن 1393 | نویسنده : مامان نازنین زهرا و یاسمین
بازدید : 41 مرتبه

دختر گلم عاشق مولودی و عروسی و تولده

این دو ماه رو حسابــــــــــــــــــــــــــــــی رفتیم مولودی و همینطور تولد نادیا جون دوست کلاس زبانت و کلی خوش گذروندی

خانم خانمای من وقتی فهمیده جشن عقد معصومه جون دختر عموی بابایی نزدیکه اومد از توی کمد میز چرخم یه پارچه سفید توری برداشته و برده داده به مامان جونش گفته براش پیرهن عروس بدوزه و تاجم سفارش داده بودی که مامان جون مهربونش براش تاج خریده و حالا در حال دوخت لباس عروس برا شما دوتا فسقلیاس

اینم عکسهای مولودی رفتن دخترم این مولودی رو خانم همکار بابایی که دوست خودمه دعوتمون کرد که خواهرشون تو بهزیستی کار میکردن برای شاد کردن بیماران اونجا گرفته بودن حال و هوای عجیبی بود این مولودی و بعدش شما و الهه جون و مجتبی دوستای گلتون رفتید با وسایل بازی اونجا بازی کردید

 

نازی گلی

 

نازی گلی



موضوع : خاطرات روزانه
تاريخ : جمعه 10 بهمن 1393 | نویسنده : مامان نازنین زهرا و یاسمین
بازدید : 43 مرتبه

سلام به گل دخترم

دختر گل من این روزها مشغول بزرگ شدن و خانم شدنه ترم 5 زبانشم طبق ترم های گذشته با نمره کامل قبول شد  و کلی توی نقاشی کشیدن پیشرفت کرده خانم گلم  طوری که دیروز که داشتم خونه رو مرتب میکردم طبق معمول اومدم که کاغذهاتونو دور بریزم که دیدم چقدرررررر خوشگل کشیدی و نگهش داشتم خیلی خوشحال شدم  چون اصلا به نقاشی علاقه نداشتی و دیشبم برای اولین بار منظره کشیدی توی پست بعدی عکس نقاشی هاتو میزارم برات

دیروزم یه دونه پازل رو بدون اینکه ورق مقوایی زیرش رو بزاری خودت رو فرش درست کردی قربونت برم که انقدر دقتت بالاس

توی کارهای خونه هم علاقه زیادی داری کمک کنی ظرف میشوری موقع غذا درست کردن کمک میکنی جارو میکشی قربون دستای کوچیکت برم من

 

 

دیروز دخترم هوس لازانیا کرده بود خودشم توی همه کارهاش کمکم کرد

 

نازی گلی

 

 

کم کم کمک تبدیل به شیطونی شد و فسقلیا با وعده نوشابه خریدن از آشپزخونه رفتن

 

نازی گلی

 

اینم به قول خودش دست خط خودشه یا همون دسپخت

 

نازی گلی

 

 

 



موضوع : خاطرات روزانه
تاريخ : پنجشنبه 25 دی 1393 | نویسنده : مامان نازنین زهرا و یاسمین
بازدید : 56 مرتبه

1

 

سلام گلنازم چند وقتی بود که علاقه زیادی به دکتر بازی پیدا کرده بودی و با وسایل دکتری قدیمیت بازی میکردی و غر میزدی چرا بچه بودی و مواظب نبودی خراب شدن بابایی هم یه روز عصر برای شما و خواهرجونت دوتا اسباب بازی گرفت و کلی خوشحالت کرد و روزی چندبار معاینه میکنی همه رو و دارو مینویسی

 

1

 

نازگل

 

1

 

نازگل

 

1

 

روزی که رفته بودیم سنگ بازی کنید بار کامیونت یکم شل شد بعد همش میگفتی اگر ابزار بچگونه داشتم درستش میکردم اینم ابزار بچه گونه که کامیونت رو تعمیر کنی

 

1

 

نازگل

 

1

 

نازگل

 

1

البته اینا رو به بابایی برای یاس گرفته بود مثلا که سر دکتری ها دعواتون نشه دکتری هاتم کیف داشت و منم با ظرف باسلوق برا اینا کیف درست کردم یاسی غصه نخوره جوجه ام

 

1



موضوع : خاطرات روزانه
تاريخ : چهارشنبه 17 دی 1393 | نویسنده : مامان نازنین زهرا و یاسمین
بازدید : 48 مرتبه

چند روز پیش آناهیتا دوست کلاس زبانت یه کیف بافتنی با خودش آورده بود شما هم خوشت اومد و گفتی برات ببافم اینم کیفهایی که برای شما و آبجی بافتم

 

          کیف



موضوع : خاطرات روزانه
تاريخ : چهارشنبه 17 دی 1393 | نویسنده : مامان نازنین زهرا و یاسمین
بازدید : 43 مرتبه

 

به " تـــــــــــــو " کـــــه میرســـــم ...!

 

مکـــث میکنـــــم ...!

 

انگـــــار در " زیباییــ ــت " چیـــــزی را ,

 

جـــــا گذاشتـــــه ام !

 

مثلــــــــــا"...

 

در صـــ ــدایت ... آرامـــــ ـــش

 

در چشـ ــــم هایـــــت ... زندگـــــ ـــی

 

 

 

نازی



موضوع : مادرانه ها
تاريخ : چهارشنبه 17 دی 1393 | نویسنده : مامان نازنین زهرا و یاسمین
بازدید : 52 مرتبه

 

هر انسان لبخندی از خداست و تو زیبا ترین لبخند خدایی

 

هر انسان لبخندی از خداست و تو زیبا ترین لبخند خدایی

 

 



موضوع : مادرانه ها
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 65 صفحه بعد
درباره وبلاگ

نازنین زهرا اولین گل زندگی مامان نرجس و بابا سعید توی روز گرم ماه رمضون تو تاریخ سه شنبه 9/ 6/ 1389 ساعت 13:5 دقیقه موقع اذان ظهر به مامانی و بابایی افتخار داد و به دنیا اومد و زندگی ما رو شادتر کرد دختر عزیز ما همیشه سالم و خوشبخت باشی .

موضوعات
آخرین مطالب
لینک دوستان
آرشیو مطالب
پيوند هاي روزانه
صفحات جداگانه
آمار سايت
افراد آنلاین : 4 نفر
بازديدهاي امروز : 104 نفر
بازديدهاي ديروز : 162 نفر
بازدید هفته قبل : 1945 نفر
كل بازديدها : 369109 نفر
امکانات جانبی

دریآفت کد بآلآبر حجاب برآی وبلآگ

خطاطي نستعليق آنلاين KoodakMedia.com

کد ِکج شدَنِ تَصآویر