نازنین زهرانازنین زهرا، تا این لحظه: 16 سال و 2 ماه و 3 روز سن داره

شیطونی های نازنین زهرا

نازنین زهرای شیرین زبون

      سلام دختر نازنینم قربونت برم که هر روز شیرینتر از روز قبل میشی عزیزم   کم کم خودت به صورت خود جوش کلمات رو کنار هم قرار میدی و دو کلمه ای حرف میزنی   مثلا دیشب من پای کامپیوتر بودم دویدی اومدی میگی : پاشو پاشو منم گفتم بذار از برنامه بیام بیرون بعد ایندفعه میگی : پاشو زود پاشو زود پاشو   به خوراکی هم نمیدونم از کجا یاد گرفتی میگی ب ب یعنی به به   من وقتی خیلی احساسی میشم سفت بغلت میکنم بهت میگم ننه ننه تو هم جدیدا احساساتی که میشی بابا یا من یا هرکی رو بغل میکنی میگی ننه ننه   یاد گرفتی منو نرجس صدا میکنی و بعد خجالت میکشی و میخندی   به خاله مرضیه هم اینقد...
24 ارديبهشت 1391

نازنین زهرا در رنگین کمان

سلام عسل طلایی شیطون حرف گوش نکن بامزه ی نازنازی خوردنی   یعنی یه وقتهایی یه کارهایی میکنی به قول بابایی یه روز میخورمت مثلا میخواهی یه کاری بکنی میایی دستت رو میگیری کنار صورتت انگشت شصت و اشاره ات رو دایره میکنی میگی ادازه ؟ (اجازه ) ما هم میگیم نه در عین خونسردی میری و اون کاره میکنی !!!   قربون دختر با ادبم هرچی بهت بدیم میگی مموم (ممنون )   بعد غذا یا اگر سیر بشی میگی شکر ( منظرت خدا رو شکره )   روزی صد بار میایی میگی آب بازی میشینی رو کابینت با شیر آب شیرین بازی میکنی   حدود دو ماهی میشه پازل چوبی ات رو دیگه بلدی درست کنی   صدای ببعی و گنجشک رو بلدی د...
17 ارديبهشت 1391

یک سالگی وبلاگ نازنین زهرا

    سلام دختر نازنینم امروز 17 اردیبهشته و درست یکسال از آغاز نوشتن های من توی وبلاگت میگذره میخوام بگم خیلی زود گذشت ولی زود نگذشت فقط حیف شد که گذشت البته خیلی هم حیف نشد چون روزهای قشنگتری اومدند روزهایی که فقط  برای هرکسی تو زندگیش یکبار اتفاق می افته   اولین بار که غلت زدی (چهار ماهگیت )  اولین بار که غذا خوردی (چهارماه و یک هفتگی ات ) اولین بار که نشستی(هفت ماهگی ) اولین بار که چهاردست و پا رفتی (هشت و نیم ماهگی ) اولین دندونت (نه ماه و شش روزگی ) اولین بار که قدم برداشتی(یازده ماه و یازده روزگی ) اولین کلمه ای که گفتی اولین بار که مامان و بابا گفتی   خشحالم که دفتر خاط...
17 ارديبهشت 1391

نازنین زهرای این روزها

سلام دخترکم خوبی مامانی ؟ خوش میگذره منو تبدیل به فنر کردی تا میشینم یادت میاد که دنبال چیز جدید باشی من و بابایی رو کشتی با این سی دی نگاه کردنت دو دقیقه هم طول نمیکشه که خسته میشی صدا میکنی سی دی رو عوض کنم  دی وی دی سوخت از بس باز و بسته شد    از هفته پیش که فایلت رو آوردم کنار تختت خیلی بهتر شده هر روز چند باری صندلی ات رو به قول خودت میبری عقب فایل ( جلوی فایل ) مثل میز اسباب بازی هات رو میچینی روش و باهاش بازی میکنی         کار دیگه که خیلی نازه اینه که یه بالش میذاری رو پات و نی نی ات رو میخوابونی و براش با آهنگ میگی نانا نانا نایی   جدیدا هم سیب زمینی سرخ کرده ...
4 ارديبهشت 1391

نازی برام شعر بخون !!!

سلام عسلم الان لالایی چقدرم ناز خوابیدی ماشالله بابایی هم خوابه الان بازی استقلال شروع شد منم آروم و بیصدام که بابایی بیدار نشه چون سر فوتبال خیلی حرص میخوره خوب بگذریم   جیگر مامانی چند وقته بهت میگم شعر بخون زمزمه میکنی دا دو ب ت ن هرچی به دهنت بیاد رو با آهنگ ملایم میخونی قربونت بشم   البته یه شعرم تقریبا حفظی : * تا تا عباسی خدا نندازی * خیلی هم قشنگ و با آهنگ میخونی قربونت برم شیطون بلا  
3 ارديبهشت 1391