نازنین زهرانازنین زهرا، تا این لحظه: 16 سال و 2 ماه و 3 روز سن داره

شیطونی های نازنین زهرا

سعید جون !

چند روز بود یاد گرفته بودی به جای مامان به من میگفتی تنرجس مخصوصا وقتی می خواهی صدام کنی میگی : نرجس   الانم چند روزه یاد گرفتی به بابا میگی سعید جون هر وقتم میخواهی صداش کنی میگی : دعید جون(سعید جون )   اینقدرم قشنگ میگی که نگو   قبلا میگفتم اسم مامان چیه میگفتی مامان اما حالا می گی : نرجس   اسم بابا هم قبلا میگفتم چیه میگفتی بابا حالا میگی : دعید جون (سعید جون )
31 ارديبهشت 1391

مامان بد بد !

سلام عزیزم نمیدونم چرا یه وقتهایی بد جوری اعصابم ضعیف میشه یه کار کوچولو که میکنی دعوات میکنم امروز یکبار خونه ی مامان جون اینا کفشهام رو گرفتی دستت و آوردی توی اتاق منم هرچی گفتم نیار گوش نکردی منم اومدم ازت گرفتم کلی گریه کردی به خدا به خاطر خودته که کثیفن و مریض میشی الانم سر ناهار دست زدی به جارو منم ازت گرفتم و دعوات کردم هر وقت غذات رو تموم کردی به جارو دست بزن تو هم اولش نگام کردی بعد بغض کردی و بعدم اومدی تو بغلم گریه کردی که بابایی گولت زد یادت رفت الان خیلی اعصابم خورده هی میگم دعوات نکنم یه وقت عصبانی میشم نمیشه ببخشید میدونم اینقدر مهربونی که الان یادت رفته گل مامانی
31 ارديبهشت 1391

ننام بیشینم

سلام عسل خانم   قربونت بشم که هر روز شیرین تر میشی ماشالله   امروز ظهر یاد گرفتی میگی بیشینم هی که میخواهی بشینی میگی بیشینم بعدم نگاه من و بابا میکنی که قربون صدقت بریم الهی قربون صدای نازکت بشم عزیزم   گلم میدونی چقدر تمیز  و مرتبی هر چی میخوری پوستش رو فوری میندازی توی سطل هرچی هم ظرف داشته باشه ظرفش رو میندازی توی ظرف شویی   راستی از فیلم هیلولا ها علیه بیگانگان یاد گرفتی میگی سلام  یعنی می گی ننام ( البته به صورت کشدار )    
28 ارديبهشت 1391

دختر دوست داشتنی من

      سلام عسلم فکر کنم 99 % مطالب وبلاگت رو وقتی خوابی نوشتم و خدا رو شکر که تایپ میکنم اگر میخواستم بنویسم میدونی چقدر بد خط میشد چون همش با عجله و هول هولکی میشد قربونت بشم اینقدر این روزها شیرین و شیطونی که نگو   این هفته کارتون هاچ زنبور عسل رو گذاشته بعد از ظهر ها که بابا از سر کار میاد میگی هاچ که یادمون باشه ببینیم امروزم چون من میگم هاچ زنبور عسل میگفتی عسل   هفته ای گذشت هر روز از ساعت  2 نشده می اومدی میگفتی ددر بابا یعنی بریم تو کوچه منتظر بابا باشیم تا از سر کار بیاد   راستی یه کار با مزه دیگه که میکنی اینه که وقتی در دی وی دی رو میخواهی باز کنی دکمه اش رو میزنی و میگی منم...
27 ارديبهشت 1391

این روزها ...

سلام گلم وقتی بیداری کلی شیرین زبونی میکنی و من لی حرف برای نوشتن دارم وقتی میخوابی من همه شیرین زبونی ها و شیرین کاریهات یادم میره نمیدونم چرا ؟   چند تا چیز یادم اومد :   توی حیوانات هاپو ( دوست ندارم اسم سگ رو بهت یاد بدم ) خرگوش  ببعی مرغ ( حتی گوشت مرغ رو هم یاد گرفتی و از گوشت قرمز تشخیص میدی ) سوسک و جیک جیک ( یه وقتایی به سوسک و مگس میگی جیک جیک یه وقتهایی میگی سوسک ) جیک جیک (پرنده ها ) اسب رو میشناسی   توی پازلت سنجاب ,مار, شیر , زرافه ,پلنگ , طوطی , میمون رو هم میشناسی   بابایی برات پازل سه بعدی گرفته خیلی دوستش داری میایی خرابش میکنی یا به قول خودت دووس (درستش ) میکنی بعد مثل...
26 ارديبهشت 1391

نازنین زهرا و کارهای خطرناک !!!

  این روزها تا حواسمون بهت نباشه با همچین صحنه هایی مواجه میشیم چند روزه این جوری از صندلی کامپیوتر میری بالا دیروزم میخواستم ببرمت بیرون گذاشتمت توی راه پله پیش کالسکت وقتی اومدم دیدم تا سینه خودتو کشیدی بالا سر و سینت تو کالسکه است پاهات توی هوا با اینکه به سختی افتاده بودی ولی دست از تلاش بر نمیداشتی قربونت برم این کارها تنهایی خیلی خطرناکند             ...
24 ارديبهشت 1391