نازنین زهرانازنین زهرا، تا این لحظه: 16 سال و 2 ماه و 3 روز سن داره

شیطونی های نازنین زهرا

نازنین زهرا شیطون بلا

عروسک خانم جدیدا میری کتابهاتو میاری میذاری جلوم میگی بوقون (بخون ) وقتی یک خط خوندم میگی بوپوس (بپرس ) تا من ازت اسم ها رو بپرسم تو نشونم بدی 99 درصدم درست میگی ماشالله   امروز تلفن زنگ زد شما روی میز نشسته بودی منم پای کامپیوتر تا اومدم گوشی ر بردارم تندی گوشی رو برداشتی  و با داد  گفتی :بنه ؟ (بله ) طرفم ترسید قطع کرد !!!   امروز برات صبحونه ات رو آماده کردم یک تکه نون و مربا بهت داد بزور بهم فهموندی یکی دیگه هم میخواهی منم برات یکی دیگه درست کردم دادم دستت روتو برگردوندی سمت جایی که بابا میخوابه گفتی بابا ام (بخور) یهو دیدی بابا سر کاره و کلی خورد تو ذوقت عزیزم که اینقدر مهربونی !
16 خرداد 1391

بوقون

چند وقته کتابهات رو میاری دمر میخوابی روی زمین به خودت میگی بوقونم (بخونم ) و شروع میکنی به خوندن یا به من و بابایی میگی بوقون و برات میخونیم خوندنم به این صورته که نباید متن کتاب رو بخونیم یا باید به صفحه مورد نظرت بریم که از اول کتاب هی میگی بعدی یعنی صفحه بعدی یا اینکه باید اسم حیوانات رو ازت بپرسیم تا خوندن به حساب بیاد  جیگرم   ...
12 خرداد 1391

نخیر , نه اصلا

طلا خانم دیگه از کلمه نه به تنهایی استفاده نمیکنی یا میگی نغیر (نخیر ) یا بیشتر میگی نه اسن (اصلا)   و اصلا رو توی یک مواردی به کار میبری که میخوام گازت بگیرم مثلا داری کارتون میبینی دیگه نمیخواهیش دستت رو جلوی صورتت تکون میدی میگی نه اسن اسن مامانی: نازنین زهرا به حرفم گوش میکنی تا برات کتاب بخونم : نازنین زهرا : نه اسن مامانی : نازنین زهرا رفتی پیش عمه بهت خوراکی داد ؟ نازنین زهرا : نه اسن مامانی : نازنین زهرا بریم خونه آقاجون هر وقت گفتم میایی خونه : نازنین زهرا : نه اسن مامانی :نازنین زهرا صبحونه میخوری : نازنین زهرا : نه اسن  
12 خرداد 1391

نازنین زهرا داره خانم میشه ! قسمت 3

سلام دختر گلم خوبی مامانی وقتی از خواب بلند میشی بهت میگم سلام خوبی مامانی خوب خوابیدی یه بار میگی آیه (آره ) یه بار میگی (بیه ) بله و هر از چند گاهی میگی مموم (ممنون) قربونت برم دیروز بعد از ظهر پای کامپیتر بودم دویدی اومدی گفتی مامان بی بی منم گفتم الکی میگی بری حمام بردمت دم حمام تا حوله ات رو بیارم هی خم میشدی میگفتی مامان بی بی منم اومدم بردمت توی حمام دیدم داری پی پی میکنی و نمیخواستی جیشت بیاد تا بری توی حمام آفرین دختر گلم دیشبم پی پی ات رو شستم داشتم پوشکت میکردم یکهو گفتی مامان بی بی منم گفتم آره مامان بی بی ات رو عوض کردم تمیز بشی بعد گفتی بی بی حمام منم گفتم مامان پی پی داری ؟ گفتی آیه (آره ) و تا رفتیم سرپات کردم جیش کردی و ...
12 خرداد 1391

نازنین زهرا و آشنایی با اشکال

سلام مامان قربونت بره کم کم میخواهی بیدار بشی منم تند تند برات مینویسم حدود چند ماهی میشه برات استوانه هوش خریدیم ولی خیلی باهاش بازی نمیکردی از هفته پیش خودت میری میاریش باهاش بازی کنیم شکل دایره و مثلث و پنج ظلعی رو خوب تشخیص میدی و توی جای خودش میاندازی سه تا هم گل داره که چهار پر و 6 پر و 8 پرند اونا رو بیشتر وقتها درست میندازی ولی دقت نمیکنی میخواهی زودی تمومش کنی برای همین به زور کیخواهی تو جای اون یکی بندازی ولی خیلی خوب باهاش بازی میکنی   پازل چوبی اتم که اشکال حیوانات رو داره از روی جاشون با توجه به کوچیکی و بزرگی اش حفظ حفظی آفرین به تو دختر نازنین
11 خرداد 1391

نازنین زهرا و آشنایی با حیوانات

دختر گلم از چند وقت پیش اسم بعضی حیوانات مثل اسب و مرغ و هاپو و جیک جیک رو یادگرفته بودی توی پازلاتم مار و سنجاب و میمون و شیر و ببر و پرنده رو میشناختی چند روز پیش برات کتاب آشنایی با پرندگان رو گرفتیم  الان شما صفحاتش رو که ورق میزنی دیگه اسم اینها رو بلدی اوغاغ (الاغ) ببع (ببعی ) باو (گاو) موغ (مرغ) اس (اسب ) مومون (میمون ) سجاب (سنجاب ) بیل (فیل ) اپو (هاپو ) به شیرم میگی بابا !!! به خرسم میگی آقاده هر اسمی رو هم که یادت بره میگی بب (ببر ) قبلا فقط این جوری بازی میکردیم که من میگفتم مثلا مار کو میگفتی این اما حالا علاوه بر این بهت میگم ورق بزن مثلا شیر رو پیدا من یا کتاب های دیگه رو میدم دستت از توش...
10 خرداد 1391