نازنین زهرانازنین زهرا، تا این لحظه: 16 سال و 1 ماه و 25 روز سن داره

شیطونی های نازنین زهرا

یاسمین

سلام دختر گلم فکر کنم چند وقتیه میدونی ولی گفتم توی وبتم بنویسم انشالله تا آبان ماه صاحب یه خواهر کوشولو میشی من و بابایی اسم یاسمین رو براش انتخاب کردیم به نظرت خوبه ؟ میپسندی نمی دونم یاسمین بذاریم یا یاسمین زهرا ؟ تو چی میگی عسل مامان میدونی چقدر نی نی ها رو دوست داری و همش میایی شکمم رو بوس میکنی و می گی نی نی  الهی قربونت بشم که اینقدر خوبی و مهربونی برا مامانی و آجی دعا کن خیلی دوست داریم
21 تير 1391

روز جمعه و یک گردش دلچسب

سلام عسلم امروز جمعه است مامانی از دیشب تنبلیش می اومد صبح پاشه ناهار درست کنه و از دیشب به بابایی میگفت به نظرت ناهار چی درست کنم بابایی هم چون پیشنهادش نمی اومد گفت میریم ناهار بیرون میخوریم مامانی هم بی نهایت استقبال کرد و صبح  ساعت 12   رفتیم بیرون به پیشنهاد مامانی رفتیم بوستان علوی که مامانی و بابایی کلی ازش خاطره دارن چقدر هوای خوبی بود و برعکس انتظارمون چقدر خلوت بود نازنی هم خیلی تشنه و گرسنه بود بچم تا رسیدیم یه لیوان آب خواست و به به خورد بعد اینکه نیرو گرفت رفت سراغ بازی   چند باری هم خسته شدی و نانا کردی و تجدید قوا کردی       وقتی ازت چیزی میپرسیم میخواهی با اغراق بگی آره...
16 تير 1391

دختر تمیز من

نازدونه خانم خیلی دختر تمیزیه وقتی دستهاش یا لباساش کثیف میشه سریع میاد میگه اه اه شده بوشور (بشور ) حتما هم باید با مامون (صابون ) بشوره حتی دستات رو پایینم نمیاری این جوری که تو عکسه میگیری بغلت حتی چند روز پیش پفک خوردی رو پام خوابیدی تا بیادر شدی دستات رو کنارت نگه داشته بودی و تکون نمیدادی       اینجا داری میگی اه اه شده   ...
11 تير 1391

خوبم !

سلام نانازی نمیدونم چند روزه چی شده خیلی بی حوصله ای و همش گریه میکنی و بهونه گیر شدی ولی اینم چیزی از شیرین زبونی هات کم نکرده چند روزه که نه نزدیک دو سه هفته است یک صفت یاد گرفتی که میگی خوبم حالا کاربرد خوبم گفتن هات مامان : نازنین زهرا میایی بریم دست و صورتت رو بشورم ؛ نازنینی : نه بوبم (خوبم) ( اینجا معنی تمیزم ) مامان : نازنین زهرا میایی بریم جیشت رو عوض کنم ؛ نازگلی : نه بوبم (خوبم )( اینجا یعنی جیش نکردم ) مامان : نازنین زهرا بیا بخوابونمت ؛ نازنین زهرا : نه بوبم ( خوبم) (اینجا یعنی خوابم نمی آد ) بابایی : نازنینی بیا همه بخوابیم ؛ نازنین : نه بوبیم (خوبیم) ( اینم یعنی خوابمون نمی آد ) بابایی : مامان آماده شه ببریمش دکتر ...
11 تير 1391

ددنه ؟

روزها هرچی لباس توی کشوهات داری میاری میریزی وسط هال یکی یکی میپوشی امروزم سه تا رو با هم پوشیدی بعد دونه دونه میگی ددنه ؟ یعنی این لباسه بیرونه ؟ چند روزه پیشم خیلی کلافم کردی که بریم بیرون گفتم برو لباسهات رو بیار اتوت رو بیار تو هم نشستی کلی لباسات رو اتو کردی منم یه نفس راهت کشیدم
6 تير 1391

آنلود

تازگی ها تا بابا میشینه پای کامپیوتر میایی میگی آنلود (دانلود ) چون چند روز پیش روی پای بابا نشسته بودی و بابا کارتون ها رو نشونت میداد میگفت کدوم رو برات دانلود کنم دیگه یاد گرفتی میگی آنلود ...
6 تير 1391