نازنین زهرانازنین زهرا، تا این لحظه: 16 سال و 2 ماه و 5 روز سن داره

شیطونی های نازنین زهرا

سفر دزفول

سلام عسلم این چند روز تعطیلی رو رفتیم دزفول به تو که خیلی خوش گذشت با خاله ناهید  و دایی مهدی و یاسمن دوست شدی   عزیزم هر دفعه از دفعه قبلی بهتر میشی برعکس سفر مشهد اصلا اذیت نکردی و خیلی خوب بودی تو سفر مشهد خیلی تو ماشین بودیم و تو کلافه شده بودی این بار فقط برگشتنی خیلی کلافه بودی و از تو بغلم جم نمی خوردی رفتنی بغل همه میرفتی مخصوصا بابایی که بنده خدا اومد عقب یکم بخوابه که تو رو گرفت بغلش و تو یک ساعتی توی بغلش لالا کردی         توی دزفولم با بابایی و مامانی رفتیم بستنی خوردیم که من عاشققققققققققققققققققق بستنی های دزفولم پر از خامه هستند شما اولش دهن نمیزدی با اکر...
27 دی 1390

آانگ , دیک دیک ,دق دق , دا دا ,جادز

نازگلی جونم سلام قربونت برم کم کم هرچی ما بگیم تلاش میکنی تکرار کنی اینم لغاتی که بلدی   دایره المعارف نازگلی    آانگ : آهنگ   جیک جیک  :دیک دیک   تق تق :دق دق   قام قام :دا دا   چاکلز :جادز   آباده : آماده   آقایه :آقای خرس   نه : هم آره هم نه   بع :بع بع   ب ب : به به   مامان , مادر   بابا , پدر   به : غذا   آبه : آب , حمام   بده : هم بده هم بگیر   از اینا ...
18 دی 1390

یه حرف در گوشی با دخملم

نانازی هنوز معلوم نیست ولی فکر کنم انشالله هفته دیگه با باباجون اینا میریم دزفول یه سفر 4 روزه نمیدونم به بابایی مرخصی میدن یا نه ولی انشالله بدن بریم پیش یه عالمه فامیلای مهربون و خوب بابایی ببینیمشون انشالله دایی بابایی روز اربعین آش نذری داره و همه دور همن ما هم دلمون میخواد پیش شون باشیم ای کاش میشد دوست جونای اهوازیم دزفول بودن یا ما میتونستیم بریم اهواز پیششون و   تو این دو روزه میدیدمشون مخصوصا مامان باران و بهار گلم با دخملهای شیرینش و نازش    
14 دی 1390