نازنین زهرانازنین زهرا، تا این لحظه: 16 سال و 2 ماه و 4 روز سن داره

شیطونی های نازنین زهرا

دعا , رنگین کمون , بانک انصار !!! و آنچه گذشت ...

  سلام طلای ناز نازی من شب خوش مامانی الان لالایی یه کوچولو تب داری غروب پاشویه ات کردیم و پدرت زحمت کشید رفت برات استامینوفن خرید و خوردی بعد لالا کردی غذا هم نخوردی ولی برای فردات یه سوپ خوشمزه برات میپزم حسابی سرحال بشی طلاخانم   نازی میدونی وقتی برات سی دی رنگین کمون رو میذاریم به شعر دعا که میرسه میگی دعا قربونت بشم   دیگه اینکه هی میآیی میگی ننگین کمون که برات رنگین کمون رو بذاریم و تو باهاش برقصی   بعد اینکه پیام بازرگانی بانک انصار رو میشناسی تا میاد میگی نانک انار   قربونت بشم عسلم چند روز پیشم باباجون و مامان جون برات یه حوله ی تن پوش نارنجی خیلیییییییییییی خوشگل خردیدند دستشون درد نک...
5 بهمن 1390

نازنین زهرا چشم بابا رو دور دیده !!!

      نازی همیشه با عینک بابایی مشکل داره اینجا هم بابایی خواب بود نازی عینک بابایی رو برداشته بازی کنه این پالتوی نازم هدیه ی پانیذ کوچولو دوست عزیزمون به  نازنین زهرا ست ...
3 بهمن 1390

آب بتغا

عسلک دیگه کامل کامل بلدی با نی بخوری حدود سه چهار هفته ای میشه   از دیروز پریروزم هی میگی آب بتغا یعنی آب پرتغال حتی با اینکه ما بهت نگفتیم آب پرتغال از پرتغال درست میشه دیروز خودت یک دونه پرتغال دستت گرفته بودی و هی میگفتی بهش آب بتغا   نوش جونت بشه البته نکتار ضرر داره میخوام یه لیوان نی دار برات بخرم آب پرتغال طبیعی برات بگیرم نوش جونت کنی عسلم     ...
3 بهمن 1390

ماشالله به دخترم برای اولین بار خودت جورابت رو کامل پوشیدی ولی برعکس !!!

دیروز نازنین زهرا خونه ی خاله زهرا جونش برای اولین بار  توی یکسال و چهارماه و بیست و یک روزگی به طور کامل جورابش رو پاش کرد ماشالله به دخمل ناسنینم       تازه دیروز اگر با جیغ خوشحالی مامان روبرو نشده و حواسش پرت نمیشد داشت بلوزش رو هم خودش میپوشید !!! ...
3 بهمن 1390

دندونهای جدید مبارک !

سلام عسلم قربونت بشم عزیزم دیروز به طور اتفاقی دیدم دوتا دندون کوچولوی آسیابت در اومدند ولی دندونهای جلوی شون هنوز در نیومدند یعنی دوتا وسطی و دوتا نیشها در آومدند بغلی نیشها در نیومدند بعدیها که آسیابان در اومدند مبارکت باشه عزیزم انشالله هیچ وقت هیچ وقت خراب نشند و درد نگیرند   قربونت بشم الهیدیگه اینکه دیروز بردمت بهداشت وزنت 9,600 بود قدت رو نگرفت گفت همه چیزت خوبه ماشالله   برای روز دهم اسفند نوبت واکسن یک سال و نیمگی ات رو تعیین کرد    
2 بهمن 1390

نازنین زهرا در هفته ای که گذشت !

دختر طلای مامان سلام عروسکم این هفته مامانی برای اینکه بهتر رشد کنی و صبحونه بخوری راس یک ربع به   9  بیدارت میکردم و تا بیدار شی برنامه کودکم شروع میشد نیم ساعت اول تو رختخوابتی تا به قول دایی محمد حسین خستگی خوابت در بیاد بعد صبحونه هرچند کم میخوردی و تا ظهر میان وعده هم میخوردی و بعد حدودهای یک بدون دردسر یکم ناهار میخوردی و لالا میکردی   دیگه اینکه یاد گرفتی دستات رو باز میکنی میدووی سمتم میگی ماددددددددددددددر این بازی جدیدمونه     بعد جونم برایس عسلم بگه که هرچی هم بخوایی اسمش رو میگی میایی دستاتو باز میکنی میگی ببل یعنی بفلم بیایی بریم اون چیزی رو که میخواهی برداریم   بعد اینکه میگم کلاغه چی...
30 دی 1390