یه روز پر از ددر
سلام دختر خوبم امروز جمعس خودمم تعجب کردم سحر خیز شدم میخواستم کلی کار کنم ولی نیرویی عجیب و شیطانی منو به سمت کامپیوتر کشوندو همه کارام موند ولی عیبی نداره برای تو مینویسم عشق مامانی دیروز حسابی اذیتت کردم هم صبح هم بعد از ظهر رفتیم خردید صبح با خاله فاطمه رفتیم برای نی نی هامون خردید کردیم منم برای شما خرید کردم ولی نمیگم چی که تا عید بپوشی بعد همه ببینند آخه فامیل جونامون که میان سایتت براشون تکراری میشه ولی خوب با اینکه دو دست لباس برات خریدم هنوز خریدت کامل نشده ولی دیگ اصلش رو خردیم ولی شما چه کار که نکردی اول که از خونه اومدیم بیرون مامانت بمیره هی میگفتی ماما آمپول نه ( به پات اشاره میکردی ) منم گفتم نه مامانی آ...





