نازنین زهرانازنین زهرا، تا این لحظه: 16 سال و 1 ماه و 25 روز سن داره

شیطونی های نازنین زهرا

عسل بانو و اولین شهر بازی

سلام فنچک مامانی قربون دختر ددری برم من دیشب بابایی ما رو برد ددر و شما همش تو ماشین دس دسی میکردی و شیطونی رسیدیم ددر و بابایی وسایل رو آورد و نشستیم شما همش تند تند و چهار دست و پا میرفتی و همه نی نی ها می اومدند پیشت و باهات بازی میکردند شما از خوشحالی ددر اومدنت نوش جونت بشه همه سوپت رو خوردی و شیطونی میکردی و بیسکوییت خورد میکردی و دوست داشتی با پوست تخمه بازی کنی بعد که شام خوردیم و چایی و اینا بابا گفت خوبه وسایل رو بذارم تو ماشین بریم یه چرخی بزنیم تو پارک و بریم که رفتیم دیدیم آخر پارک یه شهر بازی بزرگه و شما از صر و صدا ها و جیغ ها به مامانی بابایی چسبیدی و تکون نمیخوردی بعد که چرخ هامون رو زدیم اومدیم و شما از خستگی تو ماش...
30 خرداد 1390

حبه نبات و بافندگی

سلام عزیز مامان یکی یکدونه مامان قربونت بشه امروز داشتم بعد مدتها شال گردن بابا رو میبافتم و شما اومدی پیشم  یکم باهات بازی کردم بعد گذاشتمت زمین پیش خودم و مشغول بازی شدی و من مشغول بافتن که بعد چند دقیقه از اینکه ساکتی و صدا نمیکنی تعجب کردم نگاه کردم دیدم کلاف هامو باز کردی و تو هم تو هم کردیشونو با شادی مشغول بازی هستی میدونی چقدر وقت برد تا کلاف ها رو باز کردم نبات خانم الهی فدات بشم اگه بذاری بافتنی بابا رو تموم کنم میخوام برا خودت بافتنی کنم میدونی نبات جونم برا امسال زمستون یه کاپشن و یه سویشرت بافتنی و یه سویشرت پنبه ای داری نمیخوام چیز بزرگی برات ببافم تازه شاید بافتنی های پارسالت هم بهت بخوره ریزه میزه میخوام ی...
30 خرداد 1390

بازم خواب تبلیغاتی

  نازنین زهرا مامان خیلی به کرم های تیوپی فکر کنم میگن بهشون علاقه داری همش دنبال ضد آفتاب من و کرم پات هستی حتی باید بگیری دستت تا بخوابیمنم پایین همه کرم ها رو با قیچی گرد کردم که تیز نبلشه و اذیتت کنه مادر به قربونت بره ملوسک  اینم ورژن جدید خواب تبلیغاتیاونم با استتار صورتت که شناخته نشی    ...
30 خرداد 1390

بی بهانه دوست دارم

مامانی الان خوابی و منم میخوام برم بخوابم دوست دارم خیلی زیاد بووووووووس خانم گلم شب بخیر      زیبا ترین دختر دنیا مامانی اینقدر دوست دارم و با نمکی که میخوام گازت بگیرم فسقلی     ...
30 خرداد 1390

قشنگ ترین عروسک دنیا

  سلام مامانی فضول خانم این روزها خیلی شیطون فضول شدی قلب مامان میدونی یه وقتهایی خسته میشم ولی اینقدر شیرینی که وقتی خودت رو میندازی تو بغلم تموم خستگی ام تموم میشه وقتی غرغر میکنی اعصابم خورد میشه که نمیفهمم چی میخواهی اما واقعا درمونده میشم و خسته ولی دوست ندارم هیچکس چیزی بگه خوب نی نی دیگه غرغر میکنی قربون نفسات بشم مامانی خوردنی من امروز رفتم تو اتاقت برا بابایی تیشرت بیارم تا من پشت پرده مشغول انتخاب لباس برا بابایی بودم شما عروسکهای طبقه پایین کمدت رو ریختی بیرون و خودت رفتی تو کمد نشستی فنچک مامان قربونت بره ولی خطرناکه مامانی دیگه از این کارها نکنی ها باشه مامانی قربونت بره یه عالمه بووووووووووووووووووووووووس  ...
30 خرداد 1390

همسرانه

                   به یمن لطف تو بختم بلند خواهد شد     سرم به خاک رهت ارجمند خواهد شد   لبی که به زمزمه درد میکند هر شب و روز   به یمن روی تو پر ریشخند خواهد شد     روزت مبارک عزیزترینم   سعید عزیزم سلام توی این نه ماه که نازنین زهرا پیشمونه خیلی بمن کمک کردی با حرفای قشنگت با کارهای خوبت با ددر بردنهامون با کادو خریدنهات با سورپرایزهات خوراکی های خوشمزه خریدن و .... با همه چیز واقعا بابا شدن سخته و تو خوب با سختی کنار اومدی روزت مبارک همسر عزیزم دوست دارم و ازت ممنونم ...
25 خرداد 1390

تا حالا جیگری دیدی که جگر بخوره ؟

نازگل مامانی در حال خوردن جگر بچم سر دندون در آوردن خیلی کم غذا شده الهی مامانی قربونش بره مامانی هم براش به کباب کرده دخملش بخوره جون بگیره نوش جونت مامانی یه عالمه بوس برای نی نی گلم         ...
25 خرداد 1390