لباس جدید پادشاه
پارک رفتن قنده عسل
دیروز بابایی زحمت کشید مامانی نازنین زهرا رو با خودش برد ددر اول طبق معمول تا فکر کنیم کجا بریم یکم قام قام سواری کردیم و بعد رفتیم بوستان جنگلی غدیر اونجا مامانی و بابایی با نازگل کلی بازی کردند و عکس گرفتیم قرار شد دفعه بعدی ناهار جوجه بیاریم و بلال کباب کنیم بخوریم نازنین زهرا چون داره دندون درمیاره خیلی حوصله نداشت و بعد عمه اینا هم ماشین رو میخواستند که با نی نی شون برن مهمونی برا همین ما هم زودی اومدیم خونه بابایی دستت درد نکنه خیلی خوش گذشت مرسییییییییی این عکسهای قنده عسل ...
نویسنده :
مامانی
16:31
اولین کفشهای دخترم
سلام نازدار مامانی دخمل خوبم چند روز پیش داشتیم باهم اتاقت رو تمیز میکردیم که رسیدیم به کمدت مامانی گفت ببینم دختر گلم با کفش مشغول بازی میشه تا من برم بقیه کارهامو بکنم یا نه اولش کتونی های آبی و سفیدت رو دادم دستت و بعد کردم تو پات تا باهاشون بازی کنی دیدم از بازی خبری نیست و اومدم کف کتونی هات رو گذاشتم رو کف کفش صورتی هات دیدم چقدر کفش صورتی هات کوچولو اند وبعد پات کردم دیدم چقدر اندازه و خوبند کوچولو ی مامان کفشهات مبارکت باشند قنده عسل مامان . ...
نویسنده :
مامانی
16:10
عسلک
سلام سلام مهربون مامان شیطون بلا تا الان خواب بودی فکر کنم 3 ساعت خوابیدی فنچک دیگه خانم شدی الانم سوپتو خوردی و داری با اسباب بازیهات بازی میکنی بابایی هم اومده پیشت که هم فوتبال ببینه هم هواتو داشته باشه تا مامانی یه سر و سایتت بزنه ببینه چه خبره این تو ؟ فسقلی دیروز بعد از ظهر نه حرم رفتیم نه بازار چون آسمون ابری شد و چند تا رعد و برق بزرگ هم زد و ترسیدم خیس بشیم نرفتیم عوضش رفتیم خونه مامان جون و یکی دو ساعت با خاله مرضیه و دایی محمد حسین بازی کردی و بستنی خوردی و بعد با مامانی رفتیم پوشک و گلسر بخریم که پوشک بسته بود و اومدیم خونه شما 7 خوابیدی تا 8:30 دقیقه بعد رفتیم پوشک خریدیم و رفتیم پیش عمه و مامان جو...
نویسنده :
مامانی
18:27
بالا رفتن از پله برای اولین بار
مامانی تند تند مینویسم و خلاصه چون داری ریشه کن میکنی خونه و وسایلمون رو الان داشتم پست قبلی روم مینوشتم برا اولین بار از یه پله واقعی رفتی بالا از نیم پله های آشپزخونه رفته بودی ولی پله واقعی نه ماشالله مامانی ...
نویسنده :
مامانی
15:40
لیله الرغائب
سلام مامانی مهربونم مامان تربچه جون گفتند امشب شب آرزوهاست اولین شب جمعه ماه رجب برات بهترین ها رو آرزو میکنم مامانی سلامتی تو , خوشبختی تو , موفقیت تو آینده ات و هرچی خوبیه برات میخوام نازدار مامان یادت نره با دل کوچولوت برا مامانی بابایی دعا کنی بگو خدا آون چیزی که تو دل مامانی و بابایی هست زودتر برآورده بشه ایشالله نی نی گلم الان میخواهیم دو تایی بریم حرم و بازار فعلا تا بعد خداحافظ گلم دوست دارم بوس بوس ...
نویسنده :
مامانی
15:34
مهربون مامانی دوست دارم فقط همین
مامانی قربونت بره سلام دوردونم مامانی خیلی ناراحتم خیلی زیاد میدونی شیطنت هات هر روز بیشتر میشه و انرژیت زیادتر از قبل مامانی فدات بشه قربون شکل ماهت بشم جیگر طلا روروئکت رو افتادم روش چرخهاشو خودش شکستند روروئک نداری که بدو بدو کنی خونمون کوچیکه نمی تونی خیلی چهار دست و پا بری نمی تونی هم آب بازی زیاد کنی چون اونوقت بابا باید چند شیفته کار کنه پول آب بده پارکم نزدیکمون نیست تو هم مامانی پر انرژی همش میخوای شیطونی کنی امشب نمیذاشتی پوشکت رو عوض کنم و نزدیک بود فرش نجس بشه و بعد که بزور پوشکت کردم این دفعه نمی ذاشتی لباس تنت کنم که مامانی بد بد بد سرت داد زد و تو گریه کنان دو تا دستت رو به سمت بابا دراز کردی که بیا منو از...
نویسنده :
مامانی
2:51
یه دخمل که بیشتر نداریم
هرچی آرزوی خوبه مال تو ... این گلهای زیبا تقدیم به فرشته کوچولوی مامانی و بابایی دوست داریم نخودچی فسقلی یه دنیا گل و یه عالمه بوووووووووووس برای تو ...
نویسنده :
مامانی
12:22
اندر ماجراهای ذوق زدگی مامانی
سلام مامانی گلم باید تند تند بنویسم چون دیگه کم کم داری بیدار میشی خوشگل خانم نمی دونی چقدر دوست دارم الان پشتت رو کردی به مامانی لالا کردی دیشب کشتی منو بابایی رو تا خوابیدی نخودچی خانم یه بارم اومدی بشینی اونم کنار پارتیشن که سرت محکم خورد به زیر پارتیشن و کلی گریه سوزناک سر دادی و وسط گریه کلی منو بابایی رو دعوا کردی قربون جیغ کشیدن هات برم مامانی از دیروز که دندونت داره در میاد وقتی بهت غذا میدم و قاشق میخوره به دندون کوچولوت یه نیم متر از خوشحالیم میپرم هوا و کیف میکنم.... خوب الان نیم ساعت بعده دخمل مامان خودمونیما دیگه ماشالله هزار ماشالله خانمی شدی برا خودتها دوست دارمد فسقلی مامان الانم بیدار شدی تو بغل مامانی پوشکت رو ع...
نویسنده :
مامانی
12:17





