نازنین زهرانازنین زهرا، تا این لحظه: 16 سال و 2 ماه و 7 روز سن داره

شیطونی های نازنین زهرا

برای دخترم

    پروردگارابه من بياموز دوست بدارم کساني راکه دوستم ندارند . عشق بورزم به کساني که عاشقم نيستند. بگريم براي کساني که هرگز غمم را نخوردند. به من بياموز لبخند بزنم به کساني که هرگز تبسمي به صورتم ننواختند. محبت کنم به کساني که محبتي درحقم نکردند دخترم وقتی بزرگ شدی و اینو خوندی خوب دقت کن و عمل کن تا زندگیت زیباتر بشه و دعا کن منم بتونم عمل کن ...
2 مهر 1390

عکسهای محلات

  نازنین زهرای مامانی بد نگذره نازگلی در راه آبگرم یه خواب خوب برا خودش کرد     پارک سرچشمه     اینجا بار اوله که رفتیم پارک ورودی شهر و نازگلی برای اولین بار خودش مستقلا سرسره بازی کرد     ایجا برای بار دوم رفتیم پارک و نماز خوندیم و چندتا عکس گرفتیم   بفرمایید ناهار اینم سومین بار که رفتیم پارک ورودی شهر   ...
2 مهر 1390

نازنین زهرا و ماجراهای بد در یک روز خوب

سلام قند عسلم مامان دور سرت بگرده امان از چشم زخم و این همسایه های بدجنس  نظر تنگ میدونی مامانی شاید در آینده به این چیزها بخندی ولی من معتقدم و در قرآن هم آمده که چشم زخم واقعیه عزیزم باورت میشه ما یه خانم همسایه داریم که بنده خدا وحشتناک کنجکاوه اونم کنجکاوی در مورد اینکه کی چی خرید کی کجا رفت کی چی گفت و یه بنده خدای دیگه که نمی تونم بگم کیه اونم بد جور نسبت به من حسوده و نظر تنگ میدونی امروز چرا این حرفها رو میزنم ما هر وقت یه چیز میخریم اون میبینه یه چیزی میشه باورت میشه ؟  دیروز وحشتناک در دوبل تاوه ام رو دستم بسته شد و استخون دستم کلی درد گرفت و یه درازی روی دستم چسبید به واشیرش و کلی سوختم و تاول دراز و درد ناکی زده ا...
1 مهر 1390

سایت مونتاژ عکس برای دوست جونهای نازگلی

      سلام دوستهای عزیزم که ازم در مورد سایت مونتاژ عکسهای نازگلی پرسیدید سایتها توی پیوندهای وبلاگند می تونید استفاده کنید   یا از اینجا وارد بشید: سایت مونتاژ عکس سایت مونتاژ عکس سایت مونتاژ عکس ...
28 شهريور 1390

گردش روز جمعه

  طلای مامان جمعه بابایی می خواست من و شما رو ببره ددر که حسابی بهمون خوش بگذره جیگر طلا دیگه گفتیم پدر بزرگ و مادر بزرگ و عمه رو هم ببریم که عمه صبح جمعه زنگ زد و گفت نمی آد و  ما با پدر بزرگ ات اینا رفتیم بابایی یه دوستی داره توی روستا زندگی می کنه به پیشنهادشون رفتیم مجتمع ملاصدرا توی کهک مخصوص خانواده فرهنگیان بود که جای تمیز و سرسبز و خوبی بود تاب شما رو هم بردیم و کلی تاب بازی کردی و خوش گذروندی ناهارم جوجه کباب خوردیم و شما سوپ خوردی و کمی لالا کردی  و دوباره شروع کردی شیطونی بعد دوباره تاب بازی کردی و کمی با بابایی رفتیم قدم زدیم و چندتا از دوستهای بابایی هم اونجا بودند و دیدیمشون و توی ماشینم و برگشتیم توی راه...
28 شهريور 1390

نازگلی بی حوصله و مامان خسته

             سلام عزیزم مامانی ببخشید این چند روز اصلا وقت نکردم برات چیزی بنویسم قربونت برم الهی داری دندون در میاری و کلی غرغر میکنی و همش دوست داری تو بغلم باشی و منم به کاری نمی رسم الانم لالایی و منم کمی وقت کردم برات بنویسم   ایشالله زودتر دندون کوچولوهات دربیان و راحت بشی . الهی بمیرم الانم داری تو خواب ناله میکنی فدات بشم حالا بریم سراغ چند روزی که گذشت تو پست بعدی قربونت بشم مامانی خیلی دوست دارم ...
28 شهريور 1390

مرواریدهای جدید !

  مهربونم دندونهای جدیدت مبارک الهی مامان فدات بشه دو تا مروارید کوچولو کنار دندونهای وسط پایین جوونه زدند مبارکت باشن حالا دیگه 6 تا دندون کوشولو داری عزیزم ولی هنوز وسطهای بالا در نیومدند و نیش های بالا دارند رشد میکنند   خیلیییییییییییییییییی دوست دارم     ...
24 شهريور 1390

حالم بده !

سلام مامانی خیلی حالم بده خوابی وگرنه کلی بغلت میکردم و بوست میکردم داشتم اینترنت گردی میکردم گذری نگام افتاد به یه سایتی یه پسر بیست ماهه کلمبیایی که پدر و مادرش ولش کرده بودند و رفته بودند شهر کار کنند به جای مادرش مستقیما از یه گاوی شیر میخورد خدا خدا خدا توی ایران این همه در حسرت مادر شدندن چرا به این آدما بچه نمی دی خدا سرم داره گیج میره دارم دیونه میشم الان بابایی میگه اینا چیه توی وب دخترم نوشتی ولی مامانی میخوام بدونی و قدر بدونی به خدا تا آخر عمرم چهره پسره از جلو چشمم نمی ره که داره چه جوری مک میزنه  و شیر از گاوه میخوره خدا عجب حکمتی داری قربونت برم
21 شهريور 1390