نازنین زهرانازنین زهرا، تا این لحظه: 16 سال و 1 ماه و 29 روز سن داره

شیطونی های نازنین زهرا

نازنین زهرا و رنگها

چند روز پیش با بابایی رفتی پارک و مداد رنگی خریدی میریزی شون زمین و رنگهای شاد مثل پرتغال (نارنجی ) سبز زرد و سری آبی ها شامل :صورتی و قرمز و آبی * !!! رو برمیداری قهوه ای و مشکی و بنفش پر رنگ رو میندازی زمین میگی نه مرسی مداد رنگی دارم !!!   * رنگهای صورتی و ابی و قرمز رو وقتی ازت میپرسم بلدی اما وقتی میخواهی جمع ببندی به این سه رنگ میگی آبی هام حالا چرا نمی دونم ؟ رنگهایی که بلدی هم نارنجی که بهش میگی پرتغال زرد سبز که میگی سز صورتی که بهش میگی صونتی  قرمزکه میگی گمز آبی   ...
28 مهر 1391

کوچولوی پر حرف !

سلام نازنین زهرا کوچولوی پر حرف و شیطون ماشالله از بس حرف میزنی و شیطونی میکنی من و بابایی تا حرف میزنی میایی میگی ساکت حرف نزنید بعد خودت شروع میکنی حرف زدن هر روز صبح میایی میگی مامانی آماده شو ببرمت فروشگاه تا من و بابا توی حرف زدنمون بگیم بریم تندی میگی کجا بریم بازار بریم ؟ بابایی چند روز پیش داشت باهات حرف میزد گفت خواهش میکنم بابایی یه بوس بده برگشتی گفتی بابایی خواهش میکنم خواهش نکن !!! تا من رو نبینی  میایی می گی مامان کجایی ؟ رفتی دکتر ؟ وقتی چیزی کثیف باشه یا بوی بدی بده میایی می گی : اه اه بیف بیف تا من موبایل بابا رو بر میدارم بر میگردی میگی موبایل تو نیست مال بابائه بهش بده میخواد با دوستش حرف بزنه چیزی ام ...
28 مهر 1391

پام مرده شد!‏

سلام‏ ‏شیطون‏ ‏بلا‏ ‏‏ ‏الان‏ ‏پیشم‏ ‏خوابیدی‏ ‏و‏ ‏داری‏ ‏با‏ ‏پاهات‏ ‏صندلی‏ ‏رو‏ ‏میچرخونی.‏ ‏‏ ‏‏ ‏‏ ‏‏ ‏‏ ‏‏ ‏‏ ‏‏ ‏‏ ‏‏ ‏‏ ‏‏ ‏‏ ‏‏ ‏‏ ‏‏ ‏‏ ‏‏ ‏‏ ‏‏ ‏‏ ‏‏ ‏‏ ‏‏ ‏‏ ‏‏ ‏‏ ‏‏ ‏‏ ‏امروز‏ ‏دوباره‏ ‏رفتیم‏ ‏پارک‏ ‏صبح‏ ‏که‏ ‏بیرون‏ ‏بودیم‏ &rl...
24 مهر 1391

اولین دوست !‏

سلام‏ ‏نازگل‏ ‏کوچولو‏!‏‏ ‏امروز‏ ‏باهم‏ ‏رفتیم‏ ‏پارک‏ ‏بابا‏ ‏کار‏ ‏داشت‏ ‏و‏ ‏رفت‏ ‏دنبال‏ ‏کارش‏ ‏‏ ‏ما‏ ‏هم‏ ‏رفتیم‏ ‏سرسره‏ ‏سوار‏ ‏بشی‏ ‏یه‏ ‏دختر‏ ‏کوچولو‏ ‏بود‏ ‏شاید‏ ‏4‏ ‏سالش‏ ‏بود‏ ‏هرکی‏ ‏رو‏ ‏میدید‏ ‏بهش‏ ‏میگفت‏ ‏بامن‏ ‏دوست‏ ‏میشی‏ ‏و‏ ‏چون‏ ‏یکمی‏ ‏هوا‏ ‏سرد‏ ‏شده‏ ‏بود‏ &rl...
23 مهر 1391