چه زود گذشت
سلام مامانی این روزها که میریم خونه عمه پیش نی نی اوچولوش یاد نی نی هات میافتم یادت میاد فینگیلی اون موقع ها چقدر صدا دار شیر میخوردی روم نمیشد هیچ جا بهت شیر بدم چه ملچ مولوچی میکردی پیش دکتر بردمت پیش این خانم قدیمی ها بردمت ولی تا چند وقت پیش پر صر و صدا شیر میخوردی یادش بخیر نی نی هات گلم هر کی یه تجویزی میکرد ولی من به حرف هیچ کس گوش نکردم و کار خودم رو کردم البته دکتر گفت مدل خوردنت اینجوریه خانمی امروز خیلی ماه بودی از صبح زود بیدار شدی و عصرم نخوابیدی ولی گریه نگردی گلم الانم لالایی و مامانی دلش برات تنگ شده فدا خانم خوشگله خودم بشم خوب بخوابی زندگیم شب خوش ...
نویسنده :
مامانی
0:58
گل مامانی دوست دارم
فنچک
نی نی گل من مامان فدات بشه دخترم امروز صبح از خواب بیدار شده بودی و بعد اینکه شیر خوردی بازوی مامانی رو تا نیم ساعت محکم تو بغلت گرفته بودی و ول نمیکردی قربون دستای کوچولوت برم فسقلی . این روزا زیاد بهانه گیری میکنی همش باید بیام پیشت بشینم باهات بازی کنم و به هیچ کاری نمیرسم فدای سرت همش فدای یه خنده بامزت فسقلی ژست های خوابت خنده هات شیطونی هات چهاردست و پا رفتنت ددری بودنت فضولیهات همه و همه یه عالمه به مامانی انرژی میده و خوشحالش میکنه عزیز مامان یه سبد بزرگ اسباب بازی و یه عالمه توپ و استخرت رو ول میکنی میدوی دمپایی های منو بر میداری گل سرهامو میکشی کی برد کامپوتر رو میخواهی از دست تو فنچک (دایی بابایی گفته فنجک غلطه آخه دکتر اد...
نویسنده :
مامانی
14:31
نازگل در استخر توپ
بابایی مهربون نازنین زهرا دیروز زحمت کشید و برای دخمل شیطون بلاش یه استخر با یه عالمهههههههه توپ خرید تا دخملش باهاشون بازی مازی کنه این دخمله اینم عکسهاش که بابایی هنرمند براش درست کرده مرسییییییی بابایی ...
نویسنده :
مامانی
20:36
مادرانه
سلام دختر عزیزم خانم خانما دوباره تو خوابی و طبق معمول من دلم برات تنگ شده فرشته کوچولو این روزها که پسر عمه فسقلیت به دنیا اومده من متوجه میشم که ماشالله تو چقدر بزرگ شدی و چه روزهای سختی رو پشت سر گذاشتیم چه شبهایی که انگار قرار نبودصبح بشه مثل این فیلم ترسناکا که شب تمومی نداره مامانی نمی دونی چقدر سخته شاید من ما...
نویسنده :
مامانی
1:44
رانندگی نازنین زهرا
سلاممممم سلاممممم من جیگر طلا خیلی شیطون شدم چند روز پیش با بابایی و مامانی رفتیم ددر من چون وقتی با موتور می ریم بیرون جاهای خلوت میرم جلو پای بابایی میشنم تو ماشینم دوست دارم به جای بابایی رانندگی کنم اینقدر غر زدم تا وقتی رفتیم گاز بزنیم رفتم نشستم جلو بابایی و رانندگی کردم الان هم چند روز یاد گرفتم مامانی که چادر سر میکنه دست دسی می کنم که برم ددر باباهم که لباس می پوشه می دوم میرم شلوارش رو می چسبم می خندم تا گول بخوره من ببره ددر . دیگه چکار کنم من شیطون بلام دیگه نازنین زهرا در حال رانندگی و تفکر مامانی قربون خنده هات بشه ...
نویسنده :
مامانی
22:55
منم حسودی بلدم
سلام نی نی ها من شیطون بلا خوابم امروز برا اولین بار پسر عمم رو دیدم و حسودی هم کردم تا دیدم عمه داره به حسن کوچولو شیر میده دهنمو باز کردم و غر غر کردم تا مامانی بهم شیر داد بابایی و مامانی که سید حسن رو بغل میکردند من همین جوری با ناراحتی نگاهشون میکردم و دوست داشتم منو بغل کنند الان هم اومدم خونه خودمون گرفتم خوابیدم که دیگه مامانی بابایی فقط منو بغل کنند ...
نویسنده :
مامانی
18:01
به دنیا خوش اومدی نی نی کوچولو
سلام این چند روز که ما نبودیم رفته بودیم یه نی نی خوشمل برا عمه نازنین زهرا بیاریم امروز حسن کوچولو رو بردیم خونشون حسن کوچولو دیروز ظهر به دنیا اومد نی نی فسقلی خوش اومدی اینم چند تا عکس از این فسقلی راستی حسن کوچولو یه وبلاگ داره حتما سر بزنید hasankocholo.niniweblog.com ...
نویسنده :
مامانی
17:12
زندگی عشق خنده
زندگی ما وابسته به توست عشق ما تویی دلیل خنده های ما هم تویی کوچولو ...
نویسنده :
مامانی
1:36







