نازنین زهرانازنین زهرا، تا این لحظه: 16 سال و 1 ماه و 26 روز سن داره

شیطونی های نازنین زهرا

عید غدیر مبارک

    ای غدیر خم که هستی روز بیعت با امام  بر تو ای روز امامت از همه امت سلام از تو محکم شد شریعت، وز تو نعمت شد تمام ما به یاد آن مبارک روز و آن زیبا پیام از ولای مُرتضی دل را چراغان می کنیم بـا علی بار دگر تجدید پیمـان می کنیم     سلام ناناز مامانی عیدت مبارک عزیزدلم دیروز عید غدیر بود به قول قمی ها عید سیدها ما طبق هر سال از صبح تا بعد ناهار خونه ی آقاجون اینا می مونیم آخه آقاجون (بابای مامانی ) سیدن و همه می آن خونشون عید دیدنی خانمها هم میان که ما ها رو که دخترهای آقاجونیم و سیدیم  ببینند   ما هم به خاطر این روز بهشون شوکولاتو پول عید...
25 آبان 1390

دخمل شوکولاتی ما

سلام دختر مامانی قربون چشمات برم الهی نفس مامانی امروز صبح مماقت گرفته بود و بد نفس میکشیدی منم قراره دستگاه بخورو برات بذارم الانم لالایی قربونت برم دیشب نماز میخوندم اومدی پیشم وایستادی ابابر میگی و وایستاده میخوایی سجده بری و کلی شیرین کاری کردی قربونت بشم الهی بابایی هم ازت فیلم گرفته بعدا برات میذارم تو وبلاگت   یه چیزی که نگرانم کرده علاقه ی شدیدت به کاکائو هست نمی دونم برات خوبه یا نه خاله فاطمه چند وقت پیش میگفت مانع رشد بچه ها میشه من بعد اینکه غذاتو خوردی بهت میدم آخه از چیپس و پفک سالم تره نمی دونم چه جوری به میوه ها علاقه مندت کنم موز رو تا حدودی دوست داری سیبم یه وقتهایی میخوری نارنگی و پرتغالم فقط میچلونی خیارم تندی ...
22 آبان 1390

بدون عنوان

سلام دختر گلم الان تو بغل بابایی منم بعد چند روز نشستم پای کامپوتر آخه کامپیوتر یهویی خراب شد اعصاب من و بابایی رو هم بهم ریخت خانم خانما خیلی شیطون شدی ماشالله پدرمون رو در میاری ماشالله امروز کلی دوست مهربون بهمون سر زدند 3673 نفر خیلی خوشحال شدم همتون خوش آمدید بازم از این کارها بکنید بیام بخوابونمت داری گریه میکنی فردا برات مینویسم خودت از همه چیز واجب تری
22 آبان 1390

صبح برفی

سلام دختر گلم هنوز خوابی آخه یک بار یک ربع به هشت تا هشت و نیم بیدار شدی دوباره خوابیدی دیشب تا الان داره برف میاد مماغ شما هم کمی گرفته آخه از لای در یه کمی سوز میاد و شما هم همش سرت رو می ذاری پایین تشکت عیب نداره بیدار شدی برات قطره میریزم چه برف قشنگی میاد رفتم سبزی بخرم الان دیدم چقدر آسمون خوشکل شده و زمینم داره سفید میشه خدایا شکرت   حالا بیدار شدی لباسهای گرمت رو تنت میکنم بریم برف رو ببینی و کلی ذوق کنی از دیدن بارون که ذوق میکنی حالا تا بیدار بشی برم به کارام برسم دوست دارم عزیزم می بوسمت یه عالمه
17 آبان 1390