نازنین زهرانازنین زهرا، تا این لحظه: 16 سال و 1 ماه و 26 روز سن داره

شیطونی های نازنین زهرا

نازنین زهرا و روضه

  سلام گلم ببخشید که این چند وقته دیر به دیر خاطراتت رو مینویسم جگرم کامپیوتر خراب شده بود اونم چند بار پشت سر هم دیگه ازش بدم می اومد از بس بابایی بیچاره از شب تا صبح مینشست درستش میکرد دوباره ده دقیقه باهاش کار میکردیم خراب میشد . الان به قولی لنگ ظهره و تو هم هنوز خوابی دوباره عادت شب بیداری ات گل کرده دیشب دو نیم شب قبلش بیست دقیقه به چهار و شب قبل ترش بیست دقیقه به پنج خوابیدی البته تقصیری نداری مامان جون پنج روز اول محرم روضه دارن اونم ساعت چهار که زمان لالایی شماست اولش از تاریکی و صدای آقا میترسیدی ولی زودی عادت کردی با این روضه ها شما هم کلی حسین حسین کردی کلی تلاش کردم یادت بدم با مداحینی نی نای نکنی  و دست ن...
11 آذر 1390

اولین شب استقلال

سلام دختر خوبم مامانی قربونت بشم که ماشالله این همه مستقلی عزیزم چه غذا خوردن چه مهمونی رفتن چه خواب همیشه مستقلی ولی در کل در شرایطی مستقلی که منم کنارت باشم ولی تو کارت دخالت نکنم فقط نظارت کنم ولی دیشب برای اولین بار تنهایی توی اتاقت لالا کردی نفسم هرچند تا صبح همش بیدار میشدم و میامدم پیشت چه برای شیر خوردن چه برای درست کردن پتوت چه از ترس افتادنت ولی ماشالله دیگه بزرگ شدی ها قربونت بشم ماشالله به تو دخمل گلم   ...
5 آذر 1390

اومد به دنیا پسری یک پسر کاکل زری .......

سلام مامانی قربونت برم دیشب خدا بهمون یه پسر خاله ی ناز و خوشگل هدیه داد خدا جون مرسی   من برای بار سوم خاله شدم نازنین زهرا هم یه پسر خاله ی خوشگل موشگل پیدا کرد البته یه دختر خاله و یه پسر خاله ی نازم داشت حالا نوه هامون شدند چهارتا قربون هر چهارتاشون اینم عکس جیگر خاله     برای دیدن بقیه عکسهای محمد مهدی اینجا کلیک کنید ...
4 آذر 1390

این چند روز

سلام دختر گلم تا لالایی تند تند چند خط برات بنویسم گلم این روزها اصلا وقت ندارم هیچ کاری هم به کارهام اضافه نشده ولی بازم وقت کم میارم و فرصت سر زدن به ولاگت رو ندارم   دیروز ناهار رفتیم خونه ی دوست مامانی و کلی بهمون خوش گذشت شما هم تا تونستی شیطونی کردی و بازی کردی قربونت برم فقط چون بعد از ظهر نخوابیدی کمی خسته شدی و آخراش گریه میکردی و نق میزدی ولی در کل خیلی خوش گذشت مامانی بعد یه مدت دوستای دانشگاهش رو دید و کلی گفتیم و خندیدیم   چند روز پیشم برای چکابت بردمت پیش دکتر برات شربت سندروس که مزه و شکلش مثل کاکائو هست رو داد به جای میم هم آیروویت داد گفت هر روز یه زرده تخم مرغ بخوری اسفناج و عسلم گفت دیگه میتونی ...
3 آذر 1390

نی نی کوچولوی وزنه بردار !

چند روز پیش با بابایی رفتیم برات یه مبل بادی خریدیم از بس باکلاسی و همش رو پله میشینی بعد که میخواستم جارو کنم آوردمش روی استخر توپت گذاشتمش که اومدم دیدم رفتی زیرش گیر کردی البته خودت خودتو نجات دادی قربونت بشم !     ...
30 آبان 1390

این روزهای خونه ی ما !

نازنین زهرا خانم کم کم داری 15 ماهه میشی و هر روز ماشالله شیطون تر و بلا تر میشی کلی منو بابایی زحمت کشیدیم برات اتاق درست کردیم که بری توش بازی کنی ولی همیشه نی نی هاتو میاری وسط حال میذاری میری تو اتاقت دوباره یه چیز دیگه میاری خلاصه خونه شده میدون جنگ  فدای سرت مامان تو ریخت و پاش کن من جمع میکنم خدا رو شکر تو سالمی و میتونی شیطونی کنی   ...
30 آبان 1390

نازنین زهرا اونجا چه کار میکنی ؟

چند روز پیش رفته بودیم خونه ی خاله زهرا, خاله هم تشکچه بازی محمد مهدی رو آورد ما ببینیم شما هم ول کن نبودی رفتی توش خوابیدی بازی کنی مامان شما دیگه بزرگ شدی این برای نی نی هاست الهی فدات بشم دختر احساساتی من   برای دیدن وبلاگ پسر خاله اینجا کلیک کنید ...
30 آبان 1390