نازنین زهرانازنین زهرا، تا این لحظه: 16 سال و 1 ماه و 24 روز سن داره

شیطونی های نازنین زهرا

این دختره ما داریم 2

امروز داشتم برات با حوصله و خوشحال کتاب میخوندم اولش همه گوش بودی و میشنیدی بعد حواست از صدای در کوچه پرت شد و بعد دیگه خیلی حوصله نشون ندادی و گفتی بریم عروسکام رو بیار برا اونا کتاب بخون اوردمشون شروع کردم دوباره بخونم بعد چند دقیقه میگی مامان بی زحمت دیگه ساکت شو میخوام بچه هام رو بخوابونم این من بودم این شما بودی اینم احتمالا بچه هات اینم کتاب ما ...
25 ارديبهشت 1392

اولین تجربه مهد کودک

سلام عسل مامان قربونت برم که خیلی خوبی امروز با خاله فاطمه قرار گذاشتیم بریم حرم حضرت معصومه (علیه السلام ) شما و علی و مریم حسابی خوشحال بودید و بازی کردید خاله فاطمه پیشنهاد داد تا شما برید تو قسمت مهد کودک حرم و ما موندیم پشت در حدود یک ساعتی مشغول بودید خونه سازی و نقاشی و قصه گویی و مسابقه و .... حسابی خوشت اومده بود خدا رو شکر حالا قرار گذاشتیم تا بشه هفته ای یه روز ببریمتون برگشتنی هم بردمت پارک حسابی بازی کردی عمه سمیرا و سید حسنم بودن  کلی ذوق کردی و با شون بازی کردی امیدوارم روز خوبی بوده باشه برات عزیزم
25 ارديبهشت 1392

نازنین زهرا در قاب تصویر

  بوستان علوی حدود یک ماه پیش مامانی حوصله اش سر رفته بود بابایی ما رو برد ناهار بیرون و مامانی یه مرغای کریپسی خوشمزه پخته بود که بابایی و نازی کلی خوششون اومد بابایی هم کلی برامون خوراکی خریده بود که شما و بابا پفک دوست دارید و من چیپس   اینم عکس تقریبا پارسالته تقزیبا مشغول پفک خوردنی   قربونت بشم با اون موهای خوشگلت ...
25 ارديبهشت 1392

این دختره ما داریم

من : نازنین زهرا میدونی چند روز دیگه روز مادره باید برام کادو بخری نازنین زهرا : چرااااااااااا ؟ من : خوب باید برام کادو بخری دیگه همه برا ماماناشون کادو میخرن نازنین زهرا : نه برا تو نمیخوام بخرم برا بابا میخرم تو رو هم کشون میکنم (میکشم ) من نازنین زهرا  و احتمالا بابایی   ...
8 ارديبهشت 1392

چراااااااااا چییییییییییییی کجااااااااااااااااااااا

اینا مخصوصا چرا رو جدیدا در مقابل همه ی حرفام میگی نمیدونم ناراحت بشم بخندم چکار کنم دیگه دلیلی برای گفتن در مقابل چراهات ندارم فینگیلی   روزی صدبار میایی میگی امادم کن بریم خونه علی (پسر خاله فاطمه )   میایی میگی مامان چراغ کوچه رونه (هوا ) بعد اگر بگم آره میگی پس بیا بریم کجا ؟ پارک خبه اگر بگم نه میگی پس بریم پیش علی اگرم بگم خاموشه تا صبح میگی چرا ؟ حالام برم بخوابم بقیه شیرین زبونی هات باشه یه شب دیگه
7 ارديبهشت 1392