نازنین زهرانازنین زهرا، تا این لحظه: 16 سال و 2 ماه و 1 روز سن داره

شیطونی های نازنین زهرا

نی نی ددری

  سلام سلام به عروسک خوشگلم خانم خانما خوش گذشت ددر خوشت اومد امروز نازگلی با مامانی و بابایی رفت ددر اول رفتیم با ماشین بچرخیم که فیل مامانی یاد هندستون کرد و گفت بریم دانشگاه مامانی و مامان یاد خاطراتش بیافته که دیدیم  نزدیک دانشگاه یه بوستان خوشمل درست شده و رفتیم اونجا و بابایی برامون رانی و چاکلز خرید و شما توپ بازی کردی و  بیسکوییت خوردی و البته به پفکم ناخونک زدی که نباید میزدی فنچک بعد رفتیم و با مامانی تاب سواری کردی و بعد سرسره بازی بعدش کمی سوپ خوردی و بعد بابایی و مامانی باهم بردیمت سرسره بابایی از بالا لیزت میداد و مامانی میگرفتت بعد یکی دوساعت بودیم و شما خسته شدی و اومدیم بریم شام بخوریم که شما ...
16 خرداد 1390

طلا خانم

سلام دختر نازم امروز آخرین روز تعطیلات بابایی هست شما هم الان خوابیدی بابایی داره جدول حل میکنه مامانی هم پای کامپیوتره  قراره امروز بریم ددر شام هم توی همون ددر بخوریم جیگمل بلای مامان الان خوب و حسابی لالا کن که بعد از ظهر بد اخلاق نباشی خانم خوشگله قربونت برم امروز دوبار بد جور افتادی زمین یه بار رو نیم پله آشپزخونه موقع بالا اومدن یه بارم بابایی داشت تابت رو وصل میکرد که از وسط آشپزخونه دوون دوون اومدی بری پیش تابت که نیم پله رو ندیدی و با دنده هات محکم خوردی رو پله و بعد سرت خورد به دمپایی مامانی و مصدوم شدی  الهی بمیرم چه مظلوم گریه میکردی و تا تابت رو دیدی ساکت شدی و گریه یادت رفت مامان قربونت بره الهی برات صدقه گذاشتم کنار ...
15 خرداد 1390

حرم رفتن نی نی گل

هفته قبل نازگل رفت حرم حضرت معصومه زیارت دخمل گلم بجا مامانی دعا کردی قربون دل پاکت برم یه عالمه بوس برا گلناز مامانی  بعدش هم با بابایی و مامانی رفت گردش  وبعد رفت جمکران ولی چون خسته شده بودی جلو در ورودی یه سلام دادیم و اومدیم خونه تا بعدا بریم ایشالله ...
15 خرداد 1390

نی نی گلم ماشالله

سلامممممممممم سلام دخمل مخمل دوست داشتنی من این روزا که دوربین نداریم (دوربین خونه عمه است )خیلی چیزی هم برای نوشتن نیست امشب رم دوربین رو به کامپیوتر وصلیدم تا چندتا از عکسها و کارهای هفته قبلت رو برات بنویسم خوب شیطون بلا جدیدن به خونه سازی علاقه نشون میدی و با بابایی برا مامانی خونه میسازید     بعدش این بازی فکری حلقه حلقه ای رو وقتی حلقه هاش رو میذارم روهم تو تندی یکی یکی حلقه ها رو بر میداری پرت میکنی و شروع میکنی به ادامه کارت فینگیلی قربونت برم اصلا هم به روت نمی آری داری شیطونی میکنی   ...
15 خرداد 1390

چه زود گذشت

  سلام مامانی این روزها که میریم خونه عمه پیش نی نی اوچولوش یاد نی نی هات میافتم یادت میاد فینگیلی اون موقع ها چقدر صدا دار  شیر میخوردی روم نمیشد هیچ جا بهت شیر بدم چه ملچ مولوچی میکردی پیش دکتر بردمت پیش این خانم قدیمی ها بردمت ولی تا چند وقت پیش پر صر و صدا شیر میخوردی یادش بخیر نی نی هات گلم هر کی یه تجویزی میکرد ولی من به حرف هیچ کس گوش نکردم و کار خودم رو کردم البته دکتر گفت مدل خوردنت اینجوریه خانمی امروز خیلی ماه بودی از صبح زود بیدار شدی و عصرم نخوابیدی ولی گریه نگردی گلم الانم لالایی و مامانی دلش برات تنگ شده فدا خانم خوشگله خودم بشم خوب بخوابی زندگیم شب خوش ...
13 خرداد 1390