نازنین زهرانازنین زهرا، تا این لحظه: 16 سال و 2 ماه و 1 روز سن داره

شیطونی های نازنین زهرا

اندر ماجراهای ذوق زدگی مامانی

سلام مامانی گلم باید تند تند بنویسم چون دیگه کم کم داری بیدار میشی خوشگل خانم نمی دونی چقدر دوست دارم الان پشتت رو کردی به مامانی لالا کردی دیشب کشتی منو بابایی رو تا خوابیدی نخودچی خانم یه بارم اومدی بشینی اونم کنار پارتیشن که سرت محکم خورد به زیر پارتیشن و کلی گریه سوزناک سر دادی و وسط گریه کلی منو بابایی رو دعوا کردی قربون جیغ کشیدن هات برم مامانی از دیروز که دندونت داره در میاد وقتی بهت غذا میدم و قاشق میخوره به دندون کوچولوت یه نیم متر از خوشحالیم میپرم هوا و کیف میکنم....  خوب الان نیم ساعت بعده دخمل مامان خودمونیما دیگه ماشالله هزار ماشالله خانمی شدی برا خودتها دوست دارمد فسقلی مامان الانم بیدار شدی تو بغل مامانی پوشکت رو ع...
18 خرداد 1390

دختر اهل مطالعه

                              نازگل مامانی عاشق کتاب و دفتر و مطالعه است تا یه کتابی میبینه سریع خودشو بهش میرسونه و میگره دستش کتابهای خودشو که اصلا میخوره نی نی بلا  امروزم از فرصت استفاده کرد و رفت سراغ مجله جدول بابایی تا جدول حل کنه   عجب کتاب چاقالویی یعنی میرسم یه دور همه ورق هاشو پاره کنم یا نه ؟ مامان اگه راست میگی تو جوابهاشو بگو من مینویسم ...
17 خرداد 1390

خوش خنده مامانی

  دخترم قربون خنده های مهربونت برم چقدر تو نازی نازنینم هر روز بیشتر از قبل خودتو تو دلم جا میکنی نخودچی مامان میدونی خنده هات میکشتم مامانی باید یه گاز از لپات بگیرم تا حالم جا بیاد تربچه فینگیلی   ...
17 خرداد 1390

اولین مروارید دخترم

  نی نی گلم ماشالله دیگه خانم شدی بزرگ شدی سلام سلام صدتا سلام مامانی قربونت بره یه خبر خووووووب بالاخره دخترم دندون در آوردی چقدر خوشحالم نی نی گولو من  در نه ماه و شش روزگی دندون در آوردی و از چند روز پیش بهونه گیر و کسل و صد البته بد غذا شده بودی امروز دو تایی رفتیم آب بازی و کلی شنا کردیم و حدود یک ساعت بازی کردیم و بعد اومدیم به شما به به دادم و بعد آب بهت دادم که احساس کردم یه چیزی به لیوان میخوره و صدا چکه میده نگاه کردم دیدم سر دندون کوچولوت از بین لثه ات پیداست و اومده بیرون و پوست لثت رو نازک کرده چقدر خوشحال شدم یعنی همه مامانها این موقع اینقدر خوشحال میشند نمی دونم من که کلی ذوق زدم و تندی به بابا...
17 خرداد 1390

نازگل و کامپیوتر

  نازنین مامانی دوباره سلام جیگملی شما از نی نی هات به کارتون کلودی علاقه زیادی داشتی و الانم به کی برد و کارتون به صورت همزمان علاقه داری ما پیانو هم برات خریدیم ولی همچنان کی برد دوست داری برا همین کی برد قدیمی بابا رو دادیم به شما واینجا هم داری با کامپوتر کار میکنی فدات بشم الهییییییییی           گنجشک مامان     ...
17 خرداد 1390

اولین تایپ دردونه

    ذرذ               لاااااااااااااااااادا د و.ائل٣ ٥.٠١١١١٤٥٢٠١١     |     تا حالا مطلب به این قشنگی ندیده بودم آخه دخملم نوشته با دستهای قشنگش برا مامانی تایپ کرده مامان قربون دستهاش بره الهی تا کامپیوتر رو ریشه کن نکرده بریم به به بخوره   ...
17 خرداد 1390

نخودچی

نخودچی مامان عشقم منی دوست دارم ولی ماشالله خیلی شیطون بلا شدی مامانی انرژِیم تموم شده الان بابایی بین دو پاش اسیرت کرده تا بگی  بابا ولی توی چشم سفید نمی گی نخودچی مامان از بس دنبالت دویدم خسته شدم کم آوردم چقدر ماشالله شیطونی میرم تو آشپزخونه میبینم یه صدایی از زیر میز میاد میبینم تو زیر میزی میرم دستهام رو بشورم میبینم به در آویزون شدی  تلفن میزنم سیم تلفن رو میکشی جارو برقی میکشم میشینی رو جارو امروز چند ثانیه تنها گذاشتمت برم حیاط و بیام اومدم دیدم اومدی سطل آشغال کنار میز خیاطی مامان رو واژگون کردی و داری با پوست کیم بازی می کنی الانم از دست بابایی فرار کردی اومدی زیر صندلی من فنچک از ساعت ٨ تا الان که ١٢ هس...
17 خرداد 1390