نازنین زهرانازنین زهرا، تا این لحظه: 16 سال و 2 ماه و 3 روز سن داره

شیطونی های نازنین زهرا

حبه نبات و بافندگی

سلام عزیز مامان یکی یکدونه مامان قربونت بشه امروز داشتم بعد مدتها شال گردن بابا رو میبافتم و شما اومدی پیشم  یکم باهات بازی کردم بعد گذاشتمت زمین پیش خودم و مشغول بازی شدی و من مشغول بافتن که بعد چند دقیقه از اینکه ساکتی و صدا نمیکنی تعجب کردم نگاه کردم دیدم کلاف هامو باز کردی و تو هم تو هم کردیشونو با شادی مشغول بازی هستی میدونی چقدر وقت برد تا کلاف ها رو باز کردم نبات خانم الهی فدات بشم اگه بذاری بافتنی بابا رو تموم کنم میخوام برا خودت بافتنی کنم میدونی نبات جونم برا امسال زمستون یه کاپشن و یه سویشرت بافتنی و یه سویشرت پنبه ای داری نمیخوام چیز بزرگی برات ببافم تازه شاید بافتنی های پارسالت هم بهت بخوره ریزه میزه میخوام ی...
30 خرداد 1390

بازم خواب تبلیغاتی

  نازنین زهرا مامان خیلی به کرم های تیوپی فکر کنم میگن بهشون علاقه داری همش دنبال ضد آفتاب من و کرم پات هستی حتی باید بگیری دستت تا بخوابیمنم پایین همه کرم ها رو با قیچی گرد کردم که تیز نبلشه و اذیتت کنه مادر به قربونت بره ملوسک  اینم ورژن جدید خواب تبلیغاتیاونم با استتار صورتت که شناخته نشی    ...
30 خرداد 1390

بی بهانه دوست دارم

مامانی الان خوابی و منم میخوام برم بخوابم دوست دارم خیلی زیاد بووووووووس خانم گلم شب بخیر      زیبا ترین دختر دنیا مامانی اینقدر دوست دارم و با نمکی که میخوام گازت بگیرم فسقلی     ...
30 خرداد 1390

قشنگ ترین عروسک دنیا

  سلام مامانی فضول خانم این روزها خیلی شیطون فضول شدی قلب مامان میدونی یه وقتهایی خسته میشم ولی اینقدر شیرینی که وقتی خودت رو میندازی تو بغلم تموم خستگی ام تموم میشه وقتی غرغر میکنی اعصابم خورد میشه که نمیفهمم چی میخواهی اما واقعا درمونده میشم و خسته ولی دوست ندارم هیچکس چیزی بگه خوب نی نی دیگه غرغر میکنی قربون نفسات بشم مامانی خوردنی من امروز رفتم تو اتاقت برا بابایی تیشرت بیارم تا من پشت پرده مشغول انتخاب لباس برا بابایی بودم شما عروسکهای طبقه پایین کمدت رو ریختی بیرون و خودت رفتی تو کمد نشستی فنچک مامان قربونت بره ولی خطرناکه مامانی دیگه از این کارها نکنی ها باشه مامانی قربونت بره یه عالمه بووووووووووووووووووووووووس  ...
30 خرداد 1390