نازنین زهرانازنین زهرا، تا این لحظه: 16 سال و 2 ماه و 5 روز سن داره

شیطونی های نازنین زهرا

بی بهونه دوست دارم نفسم !

  سلام سلام خانم خانما چه خبرا خوفی سلانتی خوش میذگره دلم برات تنگه چقدر وقتی خوابی جات خالیه الان باید در حال ویران کردن کامپیوتر میبودی یا کف آشپزخونه دراز کشیده بودی و شیطونی میکردی یا آویزون موتورت بودی خلاصه خوب بخواب و شیطونی ها منتظر میمونند تا بیدار بشی  من که امشب قراره بریم ددر بابایی گفت از سر کار که اومد بریم ددر و به به بخوریم فالوده بستنی مخصوص ما هم امشب شب آخره که دو فنره میریم افطاری خونه آقاجون و من میخوام برای تشکر ازشون که این هفته همش اونجا بودیم کلوچه خرمایی درست کنم و ببریم با خودمون الان دیگه باید کم کم برم سراغ کارام تا لالایی یک ساعت دیگه بخوابی دیگه کاری ندارم گلم قربونت برم یه عالمه بوس آب...
27 مرداد 1390

ماشالله به تو دختر عزیزم * اولین پیاده روی گل نازم *

  سلام خانمی خوبی جگرم مامانی فدات بشه امروز برای اولین بار شما پیاده روی کردی از خونه خودمون تا خونه آقاجون اینا تقریبا بیشتر راه رو راه رفتی فدات بشم مسافت اولین پیاده روی شما از لحاظ مسافت 72 قدم و از لحاظ زمانی دو دقیقه بود که شما 720 قدم و 20 دقیقه ای رفتی البته شوخی میکنم ولی خوب منم عجله ای نداشتم شما بازی کنان و شیطونی کنان میرفتی به کوچه آقاجون اینا که رسیدیم یه دخمل همسایه مون که اونم اسمش نازنین فاطمه هست اومد گفت دست نی نی رو بگیرم و اونم یه دستت رو گرفت با هم تا خونه آقا جون اینا رفتیم که شما هم شیر دست نی نی رو میخواستی بلا خانم قربونت برم الهی راه رفتنت مبارک باشه قربون قدمات برم مامانی   ...
27 مرداد 1390

کارهای جدید دخملی !

سلام دخمل موطلایی مامانی قربونت بشم الهی دیشبب خوب نخابیدی الان لالایی خوب بخوابی نانازم امروز یازده ماه و شانزده روزه شدی یعنی 14 روز تا یکسالگی               کارهای جدید خانم خانما   * اول از همه اینکه یادگرفتی چراغ رو خاموش و روشن می کنی صبحا که بیدار میشی با انگشت ناز کوچولوت مهتابی بالای سرت رو نشون میدی و بعد پیریز برق رو قربونت برم الهی بعد باهم روشنش میکنیم شبا هم با هم مهتابی رو خاموش میکنیم و کلی ذوق میکنی   دیروز تو بغلم بودی و من چراغ آشپزخونه رو خودم خاموش کردم کلی ناراحت شدی منم گذاشتم شما یه بار خاموش روشنش کنی و کلی ذوق کردی نف...
26 مرداد 1390

الهی مامانت برات بمیره آخه دخترم اوخ شده !

سلام گل مامانی الهی بمیرم برات دو سه روزه پاهات از جیشت سوخته الهی من برات بمیرم خیلی وحشتناک سوخته نمی دونم چرا یکدفعه این جوری شد تنها یک بار تو این یازده ماه پات سوخته بود اونم برای دندون در آوردنت بود من و بابایی میگیم شاید دوباره میخواهی دندون در بیاری عزیزم   اصلا برام عجیبه مامانم یعنی مامان جون شما همش بهم میگه من خیلی زود زود پوشکت رو عوض میکنم باورت میشه یه وقتهایی با یه بار جیش کوچولو پوشکت رو عوض میکنم میگم نی نی ام گناه داره تازه هر بارم بدون استثناء با شامپو نی نی پاهات رو میشورم و بعدش کلی کرم ایروکس برات میزنم پوشکتم ضد حساسیته مهمونی هم بریم برات دستمال مرطوب ضد حساسیت خریدم نمی دونی چقدر پوشک و دستمال مرط...
24 مرداد 1390

راه رفتن در یازده ماه و یازده روزگی

سلام جیگرم مامانی قربونت برم الهی دیگه داری برا خودت خانمی میشی ها می دونی 3 هفته پیش بود تقریبا یاد گرفتی قدم برداری و یه فقاصله حدود ده قدمی رو به صورت دویدن میرفتی بعد دیگه کم تر به قول معروف هر وقت عشقت می کشید و کلی تشویقت می کردیم یکم می رفتی   دیروز دیگه شما خود به خود به جای چهار دست و پا رفتن با پاهای کوچولوت راه میری قربونت برم ده بار راه میری و دو بار چهار دست و پا دیگه دور تا دور خونه تو آشپزخونه همه جا رو راه میری طلا خانم   مبارکت باشه راه رفتنت انشالله همیشه سالم باشی و خوشحال و خوشبخت        ...
22 مرداد 1390