جگر مامان دیگه بلد شدی با نی آب بخوری !
![]()
سلام دختر قشنگم این آخر هفته هم گذشت امروز کلی شیطونی کردی
و مامانی و بابایی رو بیشتر از قبل عاشق خودت کردی
دختر بلا امروز میخواستم ظرف بشورم و هی بهونه میگرفتی بیایی پیشم منم دیدم دیگه چاره ندارم رو ظرفشویی پارچه انداختم سردت نشه شلوارت رو در آوردن نشوندمت پیش خودم
بهت به و فضولی دادم تا ظرف بشورم
یکمی خوب بودی ولی بعد از خجالت منو قاشق چنگالها
در آومدی 
![]()
بعد بابایی بیدار شد ما رو برد ددر و رفتیم پیراشکی با هات داگ خوردیم و برا شما آب میوه
(به قول دایی آب نیوه ) خریدیم رفتیم پارک دورشهر نشستیم
خوردیم و به شما از خمیر پیراشکی با نکتار میوه دادم اول ریختم تو لیوان بعد دیدم خیلی فضولی میکنی برا همین دادم دستت و نی رو گذاشتم تو دهن کوچولوی نازت
و چند بار جعبه آب میوه رو فشار دادم از مزش خوشت اومد و تلاش کردی با مکیدن دوباره به به بخوری و موفق شدی
ماشالله هزار ماشالله به فرشته مامان



جگر مامان دیگه بلد شدی با نی آب بخوری !
