یاسمین منو ببین !
هر کاری میکنی یا هرچی میخوری هرچی میخری و هرچی برات جالب باشه میایی به یاسمین نشون میدی میگی یاسمین اینو ببین یاسمین منو ببین !!! همش هم داری بوسش میکنی و وقتی من به زور میخوابونمش با یک بوسه محبت گآمیز تو بیدار میشه منم این شکلی میشم ...
یک پروژه سخت و مهم !!!
خدا خیرت بده
وقتی میری دستشویی چون هوا سرده میبرمت حمام برای اینکه مشغول بشی چند تا حیواناتت رو میارم بشوریشون دیروز عجله داشتم فقط زرافه ات رو آوردم بعد بهونه اسب آبی ات رو گرفتی منم اومدم برات آوردم برگشتی میگی مامان خدا خیرت بده !!! دو سه روز پیش از یک موضوعی ناراحت بودم بابا اومد باهام حرف زد منم خندم گرفت برگشتی میگی مامان بابا خرت کرد !!! اینو دیگه از کجا یاد گرفتی نمی دونم دیروز بابا میخواست بره حمام تو هم رفته بودی پی پی کنی من حوله ات رو گذاشتم تو حمام که هر وقت رفتی دستشویی همونجا خشکت کنم حوله ات رو دیدی برگشتی به بابا گفتی بابا حوله من تو حمامه بابا گفته بله برگشتی میگی بابا خوش به حالت که حوله ی منم تو حمامه !!! ...
اولین شعری که حفظ کردی !!!
خیلی به شعر خوندن علاقه داری همیشه بهم میگی مامان بیا آواز یا خودت از هر شعری یه تکه میخونی بخونیم به کارتون ماداگاسکار و حیواناتش هم خیلی بی نهایت علاقه داری منم برات یه شعر ساختم با اسم شخصیتهای این فیلم و با هم می خونیم الکس و مارتی گلوریا و ملمن پنگوئن ها کجااند ؟ همین جا رو شاخه ی درخت ها چند روز پیش یهو خودت خود جوش شروع کردی به خوندن این مثلا شعر
باغ وحش
نمی دونم چرا متنش نیومده بود حالا دوباره برات مینویسم روز عاشورا با بابایی شربت نذری برده بودیم توی خیابون شتر دیدی که میگفتی زرافه اند و کلی ذوق کردی برگشتنی هم اسب دیدی و کلی خوشحال شدی اومدیم خونه از در که اومدیم داخل میگی : مامان مرسی خوش گذشت منو بردی باغ وحش !!! کلا الان عاشق حیوانات و رنگها هستی توی حیوانات شیر (که بهش میگی ماره شیره ) گور خر , زرافه و اسب آبی مورد علاقه ات هستند همه ی حیوانات رو هم کما بیش میشناسی رنگها هم که دیگه همه رو بلدی ولی بازم به صورتی میگی آبی ولی وقتی میگم صورتی کو نشون میدی توی رنگها هم عاشق صورتیییییییی و قرمز و بنفشی از نارنجی و سورمه ای متنفریییییییی هر چی این رنگی باشه میندازی ...
خوشگل ملوسک
الان اومدی لاک زدی گل سرم زدی بعدش برگشتی میگی: مامان خوشگل ملوسک شدم!
یاسمین
این هم آبجی کوچولوم الان 10 روزشه من خیلی دوستش دارم بهش میگم یاسی خانوم و هی تند تند میرم بهش سر میزنم و بوس میکنمش خیلی هم مواظبشم به مامانم و بابام میگم این خواهرمه و ریز ریز میخندم روز اول که آوردیمش خونه تو برگشتی به بابایی گفتی بابا اجازه بده همیشه خونمون بمونه !!! و بعد یکی دوروز کم کم به بودنش عادت کردی صبحها که از خواب بیدار میشی تندی نگاه میکنی ببینی هست یا نه ؟ بعد میگی مامان اینو نگا کن خوابیده ! یعنی هستش !!! ...
آخرین روز یدونه بودنت !
سلام دخمل قشنگم روز دوشنبه اول آبان تو بیابایی رفتید بیرون و وقت برگشتن یه کیک کوچولو خریدید و منم یه شمع 3 داشتم برات آوردم هی میگفتی تولدمه ؟ منم به بابا گفتم یاسمین که پس فردا به دنیا میاد پس امروز جشن آخرین سه نفره بودن مونه !!! اینم عکسهات ...





