بابایی خسته نباشی
امروز بابایی داره به خاطر دخمل نازش و خانم خوبش کولر رو راه می اندازه بنده خدا چند ساعتی میشه زیر آفتاب داره کار میکنه بابایی ایشالله زودتر خونمون رو بهمون بدن و کولر گازی بخری از دست این کولرهای بدجنس راحت بشیم خسته نباشی بابایی مهربون ایشالله خدا خیرت بده هوا بس ناجوانمردانه گرم است نی نی هم گرماییه بد جور ...
نویسنده :
مامانی
15:37
مگه نمدونید پفک برای زیر دو سال ممنوعه!
امروز من و بابایی رژیم رو تعطیل کردیم و داشتیم پفک میخوردیم که تو اینقدر نگاهمون کردی و با هیچی گول نخوردی تا مامانی با وجود مخالفت بابایی یه پفک بهت داد که بعد اینکه به دهنت زدی خوشبختانه بدت اومد و نخوردی ولی طبق معمول از رو نرفتی و به زور یکم خوردی و لی وقتی پفک رو از دستت گرفتم گریه که نکردی خنده هم کردی فسقلی نکنه میخوای کارشناس تغذیه بشی ...
نویسنده :
مامانی
0:35
دیگه نوبت باباست
تا الان بابایی چند بار برگشته و دیده من هنوز پای کامپوترم الانم پرسید هنوز تموم نشده که ترجمش میشه پا شو دیگه تا صداش درنیامده برم ولی بابایی تو که میدونی تو هر خونه ای یه لپ تاپ لازمه روز زنم نزدیکه تولد مامانی هم بهمنه مناسبت زیاده دیگه خود دانی. نازگل مامان که حسابی خسته بود رفت حمام و اصلا آب بازی نکرد و شامم کم خورد و چشم نزنم ده و بیست دقیقه خوابید یه عالمه بوس برا دختر قشنگم انگار بابا ناامید شد صدا خورو پفش بلند شد . شب بخیر ...
نویسنده :
مامانی
0:34
ما دوباره رفتیم گردش
امروز بابایی مهربون زحمت کشید ما رو برد گردش یکی از روستا های اطراف قم به اسم قباد بزن و رفتیم مزرعه دوست بابایی جای همه خاله ها و نی نی هاشون خالی بود خیلی بمون خوش گذشت دست بابایی هم درد نکنه واقعا خوب بود و بنده خدا کلی زحمت کشید صبح مامانی تند تند توی آشپزخونه داشت وسایل رو آماده میکرد که یکدفعه دید دخمل بلا بیداره و داره تور پشه بندش رو مینده رو خودش مامانی هم دوید تا این شیطون بلا رو نجات بده بعد دست و صورت خانم کوشولو رو شست و موهای نازش رو شونه زد و لباسهاشم عوض کرد و بابایی هم دیگه بیدار شد و کمکمون کرد وسایلا رو گذاشت تو ماشین و ماهم رفتیم و بابایی برامون کلی خوراکی خرید و بعد نازگل خانمم توی ماشین فرنیش رو خورد و تا او...
نویسنده :
مامانی
0:20
یادت بخیر بچگی
زمان بچگی ما این فرفرها خیلی مشتری داشت و همه بچه دوسش داشتند باباجون نازنین زهرا یکی از اینها چند سال پیش برا پسر عمه نازنین زهرا درست کرد که منم ازش خواستم یکی برام درست کنه و هنوزم دارمش شما هم اگه دوست دارید برا نی نی ها تون درست کنید ...
نویسنده :
مامانی
1:04
عکسهای پارک رفتن نازنین زهرا
خانم طلا مشغول آماده شدن مامانی منو به زور خوابوند تا خوش اخلاق باشم خودم اینجا دلم اونجا مامانی قربون قد و بالات بشه من دارم الان سبزه گره میزنم این کوچولوهای خوشمل هم دوستام هستند این محمد کوشولو اینم حدیث خانم اینم منه خسته و خوابالو موهامم از گل سر زدن خسته شدند شاخ شاخی شدند ...
نویسنده :
مامانی
14:40






