نازنین زهرانازنین زهرا، تا این لحظه: 16 سال و 2 ماه و 3 روز سن داره

شیطونی های نازنین زهرا

روز خوب برای مامانی

دختر گلم مرسی مامان که امروز اینقدر خانم بودی و گذاشتی مامان به کارهاش برسه طلای نابی واقعا مامانی امروز دختر و پدر خیلی هوای مامان رو داشتید بابایی هم زحمت کشید امروز رفت ناهار از بیرون خرید مرسی  بابایی عزیز خدا کنه تا شب همینجور خوب باشه انشالله
16 تير 1390

شب خوش آلبالوی مامان

      مادر قربون دخترش بره خیلی دوست دارم مامانی و خیلی هم خوابم میاد شب خوش کوچولوی دوست داشتنی انشالله فردا روز خوش و خوبی داشته باشیم میبوسمت طلای مامان به خدا از دنیا و هرچی توشه با ارزش تری شب بخیر  مهربونترینم   ...
16 تير 1390

روز جانباز مبارک

  دایی سید علی عزیز و عمو حاج ناصر عزیز و تمام جانبازان عزیز روزتون مبارک انشالله هزار سال زنده و سالم باشید دستتون رو میبوسیم چرا که اگر فداکاری شما نبود ما الان این زندگی و آسایش رو نداشتیم       این گل زیبا تقدیم به شما     ...
15 تير 1390

دختر گلم و اولین بار که داخل جمکران رفت

      سلام عشق مامانی شب تولد امام حسین با مامان جون و باباجون رفتیم جمکران از بعد از بدنیا اومدن شما ما همش از جلوی در سلام میددیم و داخل نمیرفتیم تا خودش طلبید و رفتیم داخل و شما برای اولین بار رفتی جمکران و کلی برا خودت بازی کردی و خوش گذروندی جگر مامان       ...
15 تير 1390

روز کم شانسی ما

  سلام دختر مامانی عزیز دلم این چندر روز حسابی سرم شلوغ بود و شما از سر دندون در آوردنت حسابی غرغر کردی و نذاشتی مامان به هیچ کاری درست و حسابی برسه مامانی اون روز که رفتیم عروسی از صبح بد شانسی آوردیم اول شما دستت رو کردی تو کاسه فرنی و دستت کمی سوخت بعد گردنبند منو پاره کردی غروبم گوشوارم رو شکستی بعد موقع رفتن به عروسی رفتیم دنبال مامان جون اینا که ماشین خورد به تیر چراغ برق و بابایی 30 هزار تومن فرداش پیاده شد و خرج ماشین کرد بعد موقع پیاده شدن گوشه چشم مامان دوبار محکم خورد به تیزی و در ماشین و چشمم زخم شد و فرداش هم دیدم گوشه انگشت کوچولوت زخم شده و خلاصه روز بدی بود و عروسی هم بد نبود شما کلی نی نای نی نای کردی و دس دسی ...
15 تير 1390

ماجراهای دندون درآوردن دخترم و اندر حکایت لباس چی بپوشم های مامانی

مامان قربونت بشه دو روزه دوباره بدنت گرمه و همش گریه و بی قراری میکنی کم غذا شدی و همش لثه های کوچولوت رو میخارونی و دستت رو میخوری با هیچ چیز سرگرم نمیشی قربونت برم انشالله زودتر دندونهای کوچولوت در بیان راحت بشی مامانی نمیدونی چقدر غصه میخورم برات آخه خیلی سخته ما که آدم بزرگیم دندونمون در میگره کلی درد میکشیم اون وقت تو چی میکشی مامانت بمیره الهی مامان قربونت بره نمیدونم دیگه چکار کنم الان دوباره خوابوندمت تا شب که بریم عروسی اذیت نکنی نمیدونم لباس چی تنت کنم سارافون لی تو یا شلوار پیش بندی تو یا پیراهن سورمه شایدم تاب شلوارک کش دوزی شده ات رو تو چی میگی نمیدونم آخه همه کفشهاتم صورتین نمیشه ست کنم با لباسهات مامانی منم چاق شد...
12 تير 1390