نازنین زهرانازنین زهرا، تا این لحظه: 16 سال و 2 ماه و 6 روز سن داره

شیطونی های نازنین زهرا

هر جا دلی شکسته است به اینجا بیاورید اینجا بهشت شهر خدا، شهر مشهد است

    دوست دارم صدات كنم، تو هم منو نيگا كني من تو رو نگات كنم ، تو هم منو صدا كني قربون چشات برم، از راه دوري اومدم جاي دوري نميره، اگه به من نگا كني دل من زندونيه، تويي كه تنها ميتوني قفسو واكني و پرنده رو رها كني ميشه كنج حرمت گوشه قلب من باشه ميشه قلب منو مثل گنبدت طلا كني تو سرت شلوغه زير دستيات فراونند از خدا ميخوام، كمي نيگا به زير پات كني تو غريبي و منم غريبم , اما چي ميشه دل اين غريبه رو با خودت آشنا كني دوست دارم تو ايونِ آينه ات از صبح تا غروب من با تو صفا كنم ، توهم منو دعا كني به وفاي كفتراي حرمت من ميخوام كفتري باشم  كه تنها تو م...
16 مهر 1390

دختر بابایی من !

      سلام عسلم خوبی قربونت بشم مامانی دیروز کلی با هم بازی کردیم ددر رفتیم دوچرخه سواری کردیم تاب بازی کردیم و بعدش اومدیم خونه میدونی این هفته از همیشه بیشتر وابستگی ات رو به بابایی نشون دادی هر روز غروب که میشه دور اتاق راه میری و میگی بابابا بابابا  و گریه میکنی یا میری به در ورودی اشاره میکنی یا به کامپیوتر بابایی هم که از در میاد میپری جلو در و ذوق میکنی خدا نکنه بابایی لباس عوض کنه فکر میکنی میخواد بره ددر و تو رو نبره چند شب پیش من اسنک تن درست کرده بودم کمی هم گردو خریده بودم بابایی از در که اومد چندتا گردو و اسنک گذاشتم تو دوتا بشقاب و دادم ددی ببره برا بالایی ها (مامان جون و بابا...
6 مهر 1390

مامان لالا دارم !

    سلام ملوسک مامان خوبی خوش میگذره نمی دونی چقدر بلا شدی عزیزم دور سرت بگردم نفسم میدونی چقدر باهوش شدی ماشالله دیگه کم کم میتونی نیازهات رو بگی و منم بهتر بتونم منظورت رو بفهمم کاری که از دیشب یادگرفتی و انجام میدی اینه که : من بعد اینکه رختخوابها رو جمع میکنم گهوارت رو میذارم روی رختخوابها دیشب خوابت می آمد و دستم رو گرفتی بردی گهوارت رو نشون دادی آوردمش فکر کردم میخواهی بازی کنی گذاشتمش جلوت رفتی نشستی توش و بعد دراز کشیدی و بدون هیچ مقاومتی لالا کردی امروز ظهرم همین کارو تکرار کردی و رفتی وایستادی به گهوارت اشاره کردی بیارمش و بدون مقاومت لالا کردی قربونت بشم الهی دختر باهوشم ماشالله به ...
5 مهر 1390

شعر های پاییزی برای دختر نازم

  دختر نازم خیلی دوست دارم دومین پاییز با حضور تو میدونی پاییز فصل عشق من و باباییه ما توی این فصل با هم عقد کردیم       از تو کتاب فصلها پاییز خانوم بیدار شد چارقدشو سرش کردمشغول کار و بار شد دوید میون باغو گرما رو جابه جا کرد باد سرد شیطونو راهی کوچه ها کرد با دستای جادوییش درختارو جادو کرد همه برگهای باغو با حوصله جارو کرد کلاغارو خبرکرد قارو قار و قار بخونن اومدن سرمارو همه دیگه بدونن ابرا رو زود فرستاد تا که بباره بارون اونوقت صدای پاییز پیچید تو گوش ناودون   وقتی میاد فصل خزون ابرها میان توآسمون ...
3 مهر 1390

جوجوی مامان کیه ؟

  سلام دختر قشنگم میدونی خیلی دوست دارم ؟ مهربونم یه چیز جدید یاد گرفتی بهت میگم جوجوی مامان کیه ؟گل مامان کیه؟ یه دستت رو میاری بالا و میگی مم مم یعنی من من الهی قربون دختر باهوشم بشم   دیگه اینکه امروز اولین روز مدرسه ها بود صبح پا شدی صبحونه خوردیم و دو تایی با هم دیگه رفتیم مدرسه خاله مرضیه و شما کلی از دیدن این همه نی نی یک جا ذوق کرده بودی و کلی نی نی دور و برت جمع شده بودند کلی ذوق کردی مامانی و بعد کمی توی حیاط برای خودت تاتی کردی و اومدیم خونه ازت عکسم گرفتم ایشالله مدرسه رفتن خودت عزیزم    کی بشه تو لباس مدرسه ببینمت عزیزترینم ...
3 مهر 1390

برای دخترم

    پروردگارابه من بياموز دوست بدارم کساني راکه دوستم ندارند . عشق بورزم به کساني که عاشقم نيستند. بگريم براي کساني که هرگز غمم را نخوردند. به من بياموز لبخند بزنم به کساني که هرگز تبسمي به صورتم ننواختند. محبت کنم به کساني که محبتي درحقم نکردند دخترم وقتی بزرگ شدی و اینو خوندی خوب دقت کن و عمل کن تا زندگیت زیباتر بشه و دعا کن منم بتونم عمل کن ...
2 مهر 1390