نازنین زهرانازنین زهرا، تا این لحظه: 16 سال و 1 ماه و 28 روز سن داره

شیطونی های نازنین زهرا

این روزها

   سلام دختر خوبم گل مامانی ماشالله دیگه کامپیوتر رو نمیشه بهش دست زد تا زمانی که اجازه داری پاش باشی که خوب پاش نشستی بعدش هرکی بشینه میگی نوبت منه برای همین دیگه کامی تعطیل گل نازم حدود یک ماه پیش با بابایی بردیمت شهر بازی همیشه شهر بازی سر پوشیده میبردیمت اینبار گفتم تا هوا خوبه بریم اینجا و کلی بازی کردیم اینبار خانوادگی اینقدر ذوق میکردی کلا مفهوم خانواده رو خوب میفهمی(( همه چیزت رو خانوادگی دسته بندی میکنی البته عادت دسته بندیت دقیقا عین خودمه یعنی با هم وقتی میخواهییم جایی رو مرتب کنیم اول دسته بندی میکنیم و هم خانواده ها رو کنار هم میذاریم)) خلاصه سوار چرخ و فلک شدیم و من قبلا این طور نبودم خیلی شجاع بودم اما از چ...
11 مهر 1392

چپ و راست

اگر دریای دل آبی ست تویی فانوس زیبایش اگر آیینه یک دنیاست تویی معنای دنیایش *** تو یعنی یک شقایق را به یک پروانه بخشیدن تویعنی از سحر تا شب به زیبایی درخشیدن *** تویعنی یک کبوتر را زتنهایی رها کردن خدای آسمان ها را به آرامی صدا کردن   سلام خوشگلم الهی که قربونت برم روزها دارن زود زود میگذرن هر روز که میگذره کلی برا خودت خانمتر میشی البته شیطنت ها و شیرینی های خودت رو هم داری اما قربونت برم که خانمی به تمام معنا   چند روز پیش موقع مسواک زدن بهت سمت چپ و راست و شمال و جنوب رو یاد دادم و ماشالله سریع یاد گرفتی توی خونه راه میری و توی دندونات سمتها رو ...
31 شهريور 1392

دخترک 3 ساله

سلام دختر خانم سه ساله شدنت ماشالله قشنگ توی رفتارت معلومه دیگه با برس کشیدن موهات مشکلی نداری و حتی کلی گل سر و کش مو و شونه میاری به موهات بزنم دیگه راحتر میذاری شامپو به سرت بزنم قبلا همراه بود با جیغ بنفش توی بعضی کارها مستقل شدی از جمله دستشویی رفتن یه وقتهایی فقط صدام میکنی غذا هم که دیگه کاملا مستقل میخوری اصلا بار آخری که بهت غذا دادم یادم نمیاد آبم دیگه خودت از آبریز میخوری مهمترینشم خوابیدنته شبا میری رو تختت بابایی یا من برات چند تا کتاب میخونیم بعد میگی برید میخوام بخوابم و بعد خودت میخوابی ماشالله دیگه اینکه خودت کامپیوتر رو روشن میکنی میری کارتونی که دوست داری رو انتخا...
20 شهريور 1392

تولدت مبارک

سلام گل قشنگم تولدت 3 سالگی ات مبارک انشالله هزار ساله بشی خوشگل مامانی عروسکم باورم نمیشه 3 ساله تو رو دارم چقدر زود گذشت خدایا به خاطر این گل خوشبو ممنوووووووووووون       دلم میخواد بدونی تو این همه ستاره هیچ کی اندازه ی من نگاتو دوست نداره تولدت پر از نور ، خوش اومدی ستاره   تو این روز طلایی تو اومدی به دنیا وجود پاکت اومد تو جمع و خلوت ما تو تقویما نوشتیم تو این روز و تو این ماه از آسمون فرستاد خدا یک ماه زیبا تولدت مبارک       در آن روز که فرشتگان از عشق سرشار بودند و پایکوبی می کردند دانستم تو ای نازنین ...
10 شهريور 1392

سفر به کاشان

سلام خوشگل نازنینم امشب رفتیم عروسی از دیشب ذوق عروسی رفتن داشتی گل نازم اما یکم خسته شده بودی و از نبودن بابایی بی تابتر بودی کلی گولت زدم تا کمی آروم بگیری اما در کل خوب بودی و به گفته خودت کلی ذوق زدی خوشگلم روز پنج شنبه بابایی ما رو غافلگیر کرد و برد کاشان خیلی خوش گذشت و شما هم خیلی خوشحال شدی این جا برای صبحانه وایستادیم خیلی خنک و خوب بود نوش جان   نازی در آبشار نیاسر   نازی در باغ فین   حمام فین   ناهارم به قولت گوجه کباب خوردیم که دست پخت بابایی بود و البته شما بابایی دستت درد نکنه خیلی خوش گذشت ...
3 شهريور 1392

یک اتفاق خوب

سلام قشنگم خوشگل خانم بذار برات از یک اتفاق خوب بگم چند روز پیش گوشی مامانی زنگ زد و خاله صنم دوست جونی مامانی که وبلاگ نغمه باران رو مینویسه بود و گفت دارن میان قم کلی مامانی خوشحال شد و با هم توی حرم قرار گذاشتن و مامانی با من و یاسمین رفتیم حرم خلاصه همدیگر و رو دیدیم و کلی ذوق کردیم خاله ثنا رو هم دیدم و همش از مامانم سراغش رو میگیرم که بیاد برام کتاب بخونه خاله صنم جون برام یک هدیه قشنگم خریده بود ممنون خاله جون خیلی خوشحال شدم از دیدن دوست خوبم از محاسن دنیای مجازی دوستای واقعیه  
25 مرداد 1392