پنج ماهگی خانم خانما
اولین مسافرت زندگیت رفتیم اصفهان خونه عمه سعیده اولین برف زندگی ات رو دیدی سوار رورویکت شدی تاب سواری یاد گرفتی خلاصه که خیلی جیگر شدی ...
چهار ماهگی
عزیز دلم چهار ماهگی یه دوره ی جدید و پر تغییر تر از از گذشته بود از چهار ماه و یک هفتگی غذای کمکی رو برات شروع کردم با نی نی هات بازی می کردی برگشتن و غلت زدن و دمر شدن رو یاد گرفتی( مامانی رو شناختی ...
سه ماهگی طلای ما
دو ماهگی نازنین زهرا خانم
یک ماهگی نازترین
عکس اول از سمت چپ این فیگور نازنین زهرا در حال خواب و بیداری و گریه و خنده همیشه دستش مشت کنار صورتش بود یادش به خیر خاله خودم همیشه تا منو میدید میگفت نرجس دخملم هنوز با دستش ژست میگیره ؟ قربونت برم تقریبا 4 ماهگی دیگه ترک کردی این عادت با مزه ات رو عکس سوم از سمت چپم اولین باریه که با هم رفتیم پارک منو تو بابایی رفتیم بوستان بنیادی یادش بخیر بالا آوردی رو دست و لباس بابایی ...


