نازنین زهرانازنین زهرا، تا این لحظه: 16 سال و 1 ماه و 26 روز سن داره

شیطونی های نازنین زهرا

اولین خاله بازی و سوتی نازگلی

دو روز پیش داشتیم با هم خاله بازی میکردیم تا قبلش بلد نبودی ظرفهات رو آوردیم و تو هم تند تند مشغول به پختن بودی میز و صندلی های بچگی مامان هم پیشت بود بعد چند دقیقه دیدم رو صندلی که نصف کف پاتم نمیشه میخواهی بشینی نه یکبار بلکه چند بار قبلا یه مستند دیده بودم توی یه اتاق صندلی و ماشین و وسایل به اندازه بچه ها بود بعد محقق بچه ها رو میبرد بیرون و توی اتاق سایز وسایل رو کوچیک میکردندو بچه ها بزور میخواستن توی ماشین اسباب بازی بشینن حالا قشنگ تو هم همین کارو میکردی   دیگه اینکه بدون این که من بگم بعد این که به عروسکات غذا دادی گفتی نانا یعنی بعد غدا بخوابند که نشونه ی فکر کردن و حافظه ات هست چون بعد ناهار میخوابی برای همین قربونت بشم ا...
12 بهمن 1390

یک هفته ی سخت ولی شیرین ! و تولد مامانی

سلام عسل خانوم تند تند مینویسم تا بیدار نشدی   جیگر طلا تب و دندون در آوردنت یک طرف از سه روز پیش خیلی ناگهانی  و بی دلیل گلو درد و آبریزش بینی و چشم پیدا کردی روز قبل مریضی ات حتی تا خونه ی آقاجون اینا هم نبردمت یا حمام یا اینکه بادی چیزی بهت بخوره فقط یک ربع بیست دقیقه رفتی بالا پیش باباجون اینا تا نصفه شبم خوب بودی حدودهای دو و سه دیدم بینی ات صدا میدی چندتا هم سرفه کردی و از فرداش شروع شد قربون لبهای کوچولوت که وقتی سرفه میکنی شکل غنچه میشه الهی مادرت برات بمیره که بی حالی این قدرم ماشالله باهوشی دارو رو خیلی سریع تشخیص میدی پدر من و بابایی در اومد تا تو یکم شربت بخوری ایشالله که بهتر بشی و بذاری منم لالا کنم میدونی چند شبه...
12 بهمن 1390

بازی فکری

        یکی یکدونه مامانی شب جمعه با بابایی رفتیم بیرون برات کلی سی دی و اسباب بازی خریدیم   سی دی دانشمند کوچولو آموزش اشیا و رنگ و ...   سی دی جو جو آموزش زبان   سی دی با نی نی قصه ی کودکانه   سی دی محله رنگین کمون 1 و 2   آخه به آهنگ خیلی علاقه داری و به انیمیشن های تلویزیونم علاقه نشون میدی چند شب پیشا تا نصفه شب نشستم برات فیتیله و عمو پورنگ و رنگین کمان و داداش سیا دانلود کردم ولی کیفیتشون پایین بود برا همین برات سی دی خریدیم   اسباب بازی هم برات یه استوانه هوش با یه پازل چوبی آموزش حیوانات و یه هوش چین حیوانات خریدیم مبارکت باشه   هرچند هولی...
8 بهمن 1390

دندون جدید نازگلی

          سلام خانوم چه خبر خوش میگذره عوض دیشب که دو خوابیدی امشب از نه خوابت می اومد آخه صبح ساعت 9 و 30 بیدارت کردم ظهرم بد نخوابیدی ولی لالات میومد و الان لالایی هیچی هم نخوردی   دیگه اینکه دندونهای پایین ات که یکی جامونده بود و در نیومده بود داره با آسیابات در میاد قربونت بشم الهی مبارکت باشه   ولی فکر کنم لثت درد میکنه الهی بمیره مادرت آخه دست که میزنم صورتت رو یا میشورمش جیغت میره هوا الهی بمیرم   خدا رو شکر دیگه هم تب نداری ...
8 بهمن 1390

دعا , رنگین کمون , بانک انصار !!! و آنچه گذشت ...

  سلام طلای ناز نازی من شب خوش مامانی الان لالایی یه کوچولو تب داری غروب پاشویه ات کردیم و پدرت زحمت کشید رفت برات استامینوفن خرید و خوردی بعد لالا کردی غذا هم نخوردی ولی برای فردات یه سوپ خوشمزه برات میپزم حسابی سرحال بشی طلاخانم   نازی میدونی وقتی برات سی دی رنگین کمون رو میذاریم به شعر دعا که میرسه میگی دعا قربونت بشم   دیگه اینکه هی میآیی میگی ننگین کمون که برات رنگین کمون رو بذاریم و تو باهاش برقصی   بعد اینکه پیام بازرگانی بانک انصار رو میشناسی تا میاد میگی نانک انار   قربونت بشم عسلم چند روز پیشم باباجون و مامان جون برات یه حوله ی تن پوش نارنجی خیلیییییییییییی خوشگل خردیدند دستشون درد نک...
5 بهمن 1390

نازنین زهرا چشم بابا رو دور دیده !!!

      نازی همیشه با عینک بابایی مشکل داره اینجا هم بابایی خواب بود نازی عینک بابایی رو برداشته بازی کنه این پالتوی نازم هدیه ی پانیذ کوچولو دوست عزیزمون به  نازنین زهرا ست ...
3 بهمن 1390

آب بتغا

عسلک دیگه کامل کامل بلدی با نی بخوری حدود سه چهار هفته ای میشه   از دیروز پریروزم هی میگی آب بتغا یعنی آب پرتغال حتی با اینکه ما بهت نگفتیم آب پرتغال از پرتغال درست میشه دیروز خودت یک دونه پرتغال دستت گرفته بودی و هی میگفتی بهش آب بتغا   نوش جونت بشه البته نکتار ضرر داره میخوام یه لیوان نی دار برات بخرم آب پرتغال طبیعی برات بگیرم نوش جونت کنی عسلم     ...
3 بهمن 1390

ماشالله به دخترم برای اولین بار خودت جورابت رو کامل پوشیدی ولی برعکس !!!

دیروز نازنین زهرا خونه ی خاله زهرا جونش برای اولین بار  توی یکسال و چهارماه و بیست و یک روزگی به طور کامل جورابش رو پاش کرد ماشالله به دخمل ناسنینم       تازه دیروز اگر با جیغ خوشحالی مامان روبرو نشده و حواسش پرت نمیشد داشت بلوزش رو هم خودش میپوشید !!! ...
3 بهمن 1390